پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٧ - ١- تاريخچه اسيران بنى ناجيه
امام عليه السّلام بقيه را به او ببخشد.
امام عليه السّلام موافقت نفرمود زيرا اگر در اين كار كوتاه مىآمد اوّلا اين كار بدعتى براى ديگران مىشد كه اسيران را به اصطلاح بخرند و آزاد كنند، و بعد هم حق بيت المال را نپردازند، و ثانيا بخششهاى عثمان از حقوق بيت المال در اذهان تداعى مىشد و چهره واقعى حكومت على عليه السّلام كه دفاع از حقوق بيت المال بود دگرگون مىشد.
عجب اين كه يكى از دوستان «مصقله» به او پيشنهاد كرد كه من باقى مانده بدهى تو را از كسانت جمعآورى مىكنم و به امام عليه السّلام مىپردازم، او مخالفت كرد، و گفت:
اگر عثمان يا معاويه طرف حساب من طلبكار بودند اين مبلغ را به من مىبخشيدند، همان گونه كه به ديگران اموال زيادى از بيت المال را بخشيدند.
اينها همه نشان مىداد كه شايد او از اوّل قصد جدّى براى پرداخت بدهى خود نداشت، و از نامه چهل و سوم نهج البلاغة، به خوبى استفاده مىشود كه او عملا پيرو مكتب عثمان بود. به همين جهت قسمتى از بيت المال را در ميان اقوام و بستگان خود بذل و بخشش نمود! و در يك كلمه او از نظر فكرى و عملى از قماش معاويه بود نه شايسته دستگاه امير مؤمنان على عليه السّلام و شايد پيش از آن كه به مقام برسد مرد صالحى بود ولى مانند بسيارى از افراد كم ظرفيت پس از رسيدن به مقام مسير خود را تغيير داد و دنيا پرستى بر او غلبه كرد.
و به همين دليل عدالت امام عليه السّلام را تحمّل نكرد و سرانجام به همفكران خود يعنى معاويه و هم دستانش پيوست و امام عليه السّلام در باره او جملههاى بالا را فرمود كه اگر مىماند ما به او مهلت مىداديم و حق بيت المال را عند القدرة و الاستطاعة از او مىگرفتيم. [١] از آنچه در بالا گفته شد روشن مىشود كه اسيران مزبور اسيران مسلمان نبودند.
[١] شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، جلد ٣، صفحه ١٢٨- ١٥٠، با تلخيص.