پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١ - نكته هدف دعوت به صلح و بيعت بود
بهانه خون «عثمان» براى ترك بيعت كردن به هيچ وجه عاقلانه نيست. [١] «معاويه» در حقيقت دو بهانه براى ترك بيعت داشت، يكى آن كه به هنگام بيعت مردم با «على» عليه السّلام حضور نداشته است، و ديگر اين كه امام عليه السّلام مسئول خون «عثمان» است، و نمىتوان با او بيعت كرد، ولى حضرت عليه السّلام هر دو بهانه را با منطق روشنى در اين نامه از او گرفت، امّا «معاويه» كه اهداف ديگرى را در سر مىپروراند و اينها همه بهانه بود، زير بار اين منطق روشن نرفت.
به هر حال همان گونه كه قبلا گفتيم «جرير» كه در زمان «عثمان» حاكم «همدان» بود پس از دريافت نامه امام عليه السّلام در مورد بيعت، هم خودش بيعت كرد و هم مردم آن سامان را تشويق به بيعت نمود، سپس خدمت امام عليه السّلام به كوفه آمد و پيشنهاد كرد كه مأموريت دعوت «معاويه» را به بيعت بر عهده بگيرد، چرا كه بسيارى از مردم آن سامان از اقوام و همشهريان او بودند و احتمال تأثير زياد بود.
«اشتر» با اين امر مخالفت كرد، و خدمت امام عليه السّلام معروض داشت كه «جرير» مرد قابل اعتمادى نيست، افكارش همانند افكار آنهاست، ولى تمايلش با «معاويه» است امام به خاطر سخن ستايش آميزى كه پيغمبر در باره «جرير» فرموده بود. و هنوز خلافى از او آشكار نبود «جرير» را براى اين مأموريت برگزيد، و شايد به دليل اين كه دسترسى به شخصى بهتر از او نبود به او گفت: «نامه مرا به معاويه مىدهى و با او اتمام حجّت مىكنى».
«جرير» وارد شام شد، و جريان بيعت همه مسلمانان از جمله اهل «مكّه» و «مدينه» و «مصر» و «حجاز» و «يمن» و ساير بلاد را براى «معاويه» شرح داد و گفت:
«آمدهام تو را به بيعت با او دعوت كنم و اين نامه «على» عليه السّلام است كه براى تو آوردهام»! «معاويه» كه سخت دلباخته حكومت بود تسليم سخن حق نشد، سخنرانى تحريك آميزى براى مردم كرد و خود را به عنوان خونخواه «عثمان» معرفى كرد، و از
[١] اقتباس از نامه ششم نهج البلاغة.