پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٠ - نكته هدف دعوت به صلح و بيعت بود
تضاد است. در عين حال مانع از انجام وظيفه شما در زمينه آماده شدن خودجوش نيستم، و اين در واقع عاقلانهترين راه و منطقىترين روش در چنان شرايطى بود، يعنى: نه درهاى صلح بسته شود، نه دور افتادگان بر سر خشم و لجاجت آيند، نه كارى متضاد و منافقانه صورت گرفته باشد، و نه فرصتها بىجهت از دست برود!
نكته هدف دعوت به صلح و بيعت بود
بر خلاف آنچه برخى از ناآگاهان مىپندارند على عليه السّلام هرگز اقدام به جنگ با معاويه نكرد، مگر آن زمان كه از هر نظر حجّت را بر او تمام نمود، به گونهاى كه جنگ به عنوان آخرين درمان در برابر تفرقه افكنى «معاويه» و شاميان بود.
خطبه بالا به خوبى نشان مىدهد كه «على» عليه السّلام تسليم فشارهايى كه براى شروع جنگ از ناحيه اصحابش مىشد نگرديد، و پيوسته تا آنجا كه اميدوارى بود به اقدامات مسالمت جويانه ادامه مىداد.
نامهاى كه همراه «جرير» به «شام» فرستاد و از نخستين نامههاى آن حضرت عليه السّلام محسوب مىشود، گواه زنده اين مدّعى است، اين نامه كه در نهج البلاغة در بخش نامهها به عنوان نامه ششم آمده است، نشان مىدهد كه امام عليه السّلام با اين منطق روشن كه جايى براى ايراد- حد اقل از سوى «معاويه»- وجود نداشت او را اندرز داد، و فرمود: همان گروهى كه با «ابو بكر» و «عمر» و «عثمان» بيعت كردند به همان گونه با من بيعت كردهاند، بنا بر اين نه آنها كه حاضر بودند اختيار فسخ دارند و نه آن كس كه غائب بوده اجازه رد كردن! اگر قبول كنيم خليفه از طريق شورى تعيين شود- همان گونه كه در گذشته نيز اين معنى انجام گرفت- بايد مهاجران و انصار به مشورت بنشينند، اگر كسى را انتخاب كردند هيچ كس حقّ مخالفت ندارد. بنا بر اين اگر عقل خود را حاكم كنى سخن مرا مىپذيرى و توبه خوبى مىدانى كه من از همه در خون «عثمان» مبّرىترم، بنا بر اين