پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٤ - خطبه در يك نگاه
همدان بود، بعد از بيعت مردم با امير مؤمنان على عليه السّلام و جريان جنگ جمل، هنگامى كه امام عليه السّلام به كوفه وارد شد و براى هر يك از فرمانداران نامهاى نوشت، نامهاى هم براى «جرير» فرستاد و او را دعوت به بيعت فرمود، «جرير» از نامه امام عليه السّلام استقبال فوق العاده كرد و با شور و هيجان مردم را به بيعت با حضرت عليه السّلام دعوت نمود و مردم اعلام آمادگى كردند، «جرير» علاوه بر اين نامهاى به «اشعث» فرماندار آذربايجان نوشت و تأكيد كرد كه از مردم بيعت بگيرد، سپس خودش براى ديدار با امام عليه السّلام به كوفه آمد.
«جرير» از امام عليه السّلام درخواست نمود كه چون مردم شام غالبا از بستگان و همشهريان او هستند رسالت رساندن پيام به معاويه را به او واگذار كند، حضرت نامهاى نوشت و او را راهى شام كرد، او در شام معاويه را دعوت به بيعت با امام عليه السّلام كرد و عذر و بهانههاى او را پاسخ گفت، ولى معاويه زير بار نرفت و به دفع الوقت مىپرداخت. او به وسيله جرير نامهاى براى امام نوشت و تقاضاى حكومت مصر و شام را كرد! و در ضمن مردم را بر ضدّ امام عليه السّلام مىشوراند، حضرت عليه السّلام «جرير» را از توطئه معاويه آگاه ساخت. سرانجام جرير مأيوس شد و به كوفه بازگشت، در حالى كه مردم عراق به جرير بدبين شده بودند و او را طرفدار معاويه مىشمردند، جرير سخت ناراحت شد و به جزيره قرقيا (شهرى در شامات ميان نهر فرات و نهر خابور) رفت و گروهى از بستگان او به او ملحق شدند و در همان جا باقى ماند و در همان جا از دنيا رفت. [١] به هر حال در آن ايّام كه «جرير» در شام بود، و توقف او ماهها طول كشيد، جمعى از ياران امام عليه السّلام پيشنهاد كردند كه حضرت عليه السّلام فرمان آماده باش براى جنگ با شاميان را صادر كند، ولى امام عليه السّلام فرمود: اين كار صلاح نيست، چرا كه با مسأله فرستادن جرير به شام تضاد دارد، مگر زمانى كه موعدى را كه براى جريد تعيين كردهام پايان يابد، و او به نتيجهاى نرسد.
[١] شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، جلد ٣، صفحه ٧٠ تا ١١٨ با تلخيص.