پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢١ - نفرين بر شما! چرا از شهادت مىترسيد؟
نظر و بازنگرى در اعمال نادرستشان داشته باشد، امّا هنگامى كه به خاطر شدّت غفلت و بىخبرى مخاطبان اثر نگذارد و تكرار شود، بسيار خسته كننده است.
سپس مىافزايد: آيا شما زندگى پست دنيا را به جاى حيات (سعادت بخش و جاويدان) آخرت پذيرفتهايد؟ و در برابر عزّت و سربلندى، بدبختى و ذلّت را برگزيدهايد؟
(أ رضيتم بالحياة الدّنيا من الآخرة عوضا؟ و بالذّلّ من العزّ خلفا؟) اين سكوت مرگبار و فرار شما از جهاد، نشان مىدهد كه از يك سو آخرت خود را تباه كردهايد كه آن را با زندگى چند روزه دنيا معاوضه كرديد. و از سوى ديگر دنياى خود را ويران ساختهايد، چرا كه عزّت و سربلندى را با ذلّت مبادله كردهايد؟
در حالى كه مرگ با عزّت بر زندگى توأم با ذلّت به مراتب شرف دارد.
اين پيامى است كه هميشه بزرگمردان تاريخ بشريت و اولياء اللّه به پيروان خود در تمام قرون و اعصار، ابلاغ كردهاند. على عليه السّلام در جايى ديگر از همين نهج البلاغه مىفرمايد: «فالموت فى حياتكم مقهورين و الحياة فى موتكم قاهرين، مرگ در زندگى توأم با شكست شما است و زندگى در مرگ همراه با پيروزى.» [١] و سالار شهيدان، در آن گفتار تاريخى خود، مىفرمايد: «ألا و انّ الدّعى بن الدّعى قدر كزنى بين اثنين بين السّلّة و الذّلّة و هيهات منّا الذّلّة، آگاه باشيد كه اين مرد ناپاك و ناپاك زاده، مرا بر سر دو راهى قرار داده: يا در برابر شمشير بايستم يا تن به ذلّت دهم! و هيهات كه ما ذلّت را بپذيريم. (بىشك، ايستادگى و شهادت را از ميان اين دو بر مىگزينيم)».
و در جاى ديگر خطاب به لشكر كوفه مىفرمايد: «ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا فى دنياكم، اگر شما دين نداريد و از روز آخرت نمىترسيد، لا اقل در دنياى خود حرّ و آزاده باشيد».
در واقع اين جملههاى امام عليه السّلام بمنزله دليل بر خستگى آن حضرت از عتاب و
[١] نهج البلاغه، خطبه ٥١.