پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨١ - شرح و تفسير گروه پنجم- مردان خدا
«تقيّه، آنان را منزوى ساخته و به فراموشى سپرده، «قد أخملتهم [١] التّقيّة».
گر چه آنها مبارز و مجاهد هستند، ولى آنجا كه فرياد كشيدن اثرى جز از ميان رفتن نيروها ندارد، چارهاى جز پناه بردن به تقيّه نيست، تقيّهاى كه سرانجام آنها را به انزوا مىكشاند و در نظر دشمنان افرادى ترسو و در چشم دوستان افرادى بىعرضه و كم ارزش نشانشان مىدهد، در حالى كه مبارزه آنها به عنوان انجام وظيفه است و هم تقيّه آنها در آن شرايط خاص.
حضرت سپس مىفرمايد: « (به خاطر نبودن يار و ياور ناتوانى و ذلّت وجودشان) را فرا گرفته، و شملتهم الذّلّة».
آنها در پيشگاه خدا و در درون جانشان عزيزند، ولى اجتماع كه ارزشها در آن وارونه شده آنان را به ضعف و ذلّت محكوم كرده است.
حضرت آن گاه حال آنها را چنين مجسّم مىكند: «آنها به كسانى مىمانند كه در درياى نمك فرو رفته و گرفتار شدهاند، (كه هر گونه حركتى براى آنها سبب سوزش بيشتر و ناراحتى شديدتر مىگردد)، (فهم فى بحر اجاج) [٢].
بديهى است كسى كه در چنين دريايى غوطهور است تمام وجودش مىسوزد و هر گاه تشنه شود آبى پيدا نمىكند كه بنوشد، پس درون و برون، هر دو مىسوزد حال اولياى خدا و مردان صالحى كه در جوامع مملوّ از فساد كه ظالمان زورگو بر آن حكومت مىكنند، گرفتار مىشوند همين است، چرا كه يار و ياورى براى قيام كردن و فرياد كشيدن نمىيابند! حضرت در ادامه اين سخن مىافزايد: «دهانشان بسته و قلوبشان مجروح است، أفواههم ضامزة، [٣] و قلوبهم قرحة.» افراد بىتفاوت در چنين جوامعى نگران نيستند، بلكه تنها نگران منافع شخصى خود مىباشند، ولى مجاهدان و پاكان و صالحان كه دهانشان به اجبار بسته شده،
[١] «أخمل» از مادّه «خمل»، به معناى «ضعف و پنهان شدن و فراموش گشتن» است.
[٢] «اجاج» از مادّه «اجج»، به معناى تلخ و شور شدن است.
[٣] «ضامزة» از مادّه «ضمز» به معناى «سكوت و خوددارى كردن از كلام» است.