پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧١ - ١- پيروان نالايق، شخصيت پيشوايان را زير سؤال مىبرند
بعد از همين داستان حمله غارتگرى شام به شهر انبار، از آن حضرت شنيده شده مىخوانيم:
«و اللّه ما تكفوننى أنفسكم فكيف تكفوننى غيركم ان كانت الرّعايا قبلى لتشكوا حيف رعاتها و انّنى اليوم لأشكو حيف رعيّتى كأنّنى المقود و هم القادة أو الموزوع و هم الوزعة، شما براى حل مشكلات خودتان نمىتوانيد به من كمك كنيد چگونه مىتوانيد مشكل ديگران را دفع كنيد؟! در گذشته، رعايا از ستم فرمانروايانشان شكايت داشتند ولى من از ستم رعيّتم، شكايت دارم! گويا، من پيروم و آنها، پيشوا و من فرمانبر و محكومم و آنها، فرمانده و حاكم!» [١] در جاى ديگر مىفرمايد: «أريد أن أداوى بكم و أنتم دائى، من، مىخواهم بيمارىهاى خودم را به وسيله شما مداوا كنم، امّا شما، خود درد و بيمارى من هستيد!» حضرت سپس به پيشگاه خدا شكايت مىبرد و عرضه مىدارد: «أللّهمّ قد ملّت أطبّاء هذه الدّاء الدّوىّ و كلّت النّزعة بأشطان الركىّ! أين القوم الّذين دعوا الى الاسلام فقبلوه و قرءوا القرآن فأحكموه و هيجوا الى القتال فولهوا و له اللّقاح الى اولادها، بار خدايا! طبيبان اين درد جانفرسا، خسته شدند و بازوى تواناى رادمردان در كشيدن آب همّت از وجود اين مردم- كه دائما در حال فروكش كردن است- ناتوان گرديده! كجايند آن مردمى كه به اسلام دعوت شدند و پذيرفتند و قرآن را تلاوت مىكردند و به خوبى در مىيافتند و در عمل پياده مىكردند و به سوى جهاد دعوت مىشدند و عاشقانه مانند ناقهاى كه به دنبال فرزندش مىرود، به سوى آن راه مىافتادند؟» [٢] اينها همه به خوبى نشان مىدهد كه مشكل كار على عليه السّلام كجا بوده و درد بىدرمان حكومتش، از كجا سرچشمه مىگرفته و اگر مردمى غير از سست عنصران كوفه گرداگرد وجودش را مىگرفتند تاريخ اسلام شكل ديگرى به خود مىگرفت. [٣]
[١] كلمات قصار، شماره ٢٦١.
[٢] خطبه ١٢١.
[٣] در مقدّمه جلد نخست در باره شخصيت على عليه السّلام نيز تا آنجا كه مناسب آن بحث فشرده بود، سخن گفتيم و بخشى از قضاوت صاحب نظران را بازگو كرديم.