پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٢ - ١- اين همه سرزنش، براى چيست؟
كند كه جنگجويان مخالف، مثلا از جنگيدن در سوز سرما و گرما پرهيز دارند، درست حمله خود را در همان زمان شروع مىكند و با استفاده از اين نقطه ضعف، وسيله پيروزى خويش را فراهم مىسازد.
نكتهها
١- اين همه سرزنش، براى چيست؟
با مطالعه اين فراز از كلام مولا امير مؤمنان على عليه السّلام اين سؤال به ذهن مىآيد كه «چرا آن پيشواى مدير و مدبّر چنين حملات شديد و تندى نسبت به مردم كوفه مىكند و آنها را به شدّت زير ضربات شلّاقهاى سرزنش و ملامت قرار مىدهد- و در فراز بعد هم، فراتر مىرود و به آنها مىفرمايد: «من، دوست داشتم كه هرگز شما را نمىديدم و نمىشناختم ... خدا، شما را بكشد كه اين قدر خون به دل من كرديد!» ولى اگر در تاريخ كوفه و كوفيان و عهدشكنىها و نفاقافكنىها و بىوفايىها و سستى و ضعف آنها بيشتر مطالعه كنيم، فلسفه اين سرزنشهاى تند و شديد را در مىيابيم. گويى، امام عليه السّلام اين سخنان را به عنوان آخرين راه درمان و چاره براى اين بيماران كور دل، انتخاب فرموده است، همان كسانى كه غيرت آنها در برابر هيچ چيز به جوش نمىآمد و انواع تحقيرها و تحميلها را از دشمن پذيرا مىشدند! امام عليه السّلام مىخواهد از اين راه، دست به كارى بزند كه اگر كمترين احساسى در جان آنها است، به پا خيزند و به حركت در آيند و به مقابله با دشمن بشتابند. استفاده از اين راه، از نظر روانشناسى، در برابر بعضى از گروهها كارساز است.
اين سخنان، در واقع، سخن كسى است كه از پيروان سست عنصر مأيوس شده و براى بيدار كردن آنها جز استفاده از اين كلمات تند، راهى نمىبيند و عجب اين كه آنها با اين همه تازيانههاى سخن نيز بيدار نشدند و هنگامى كه از آنها براى تشكيل لشكر و حركت به سوى دشمن دعوت فرموده جز گروه اندكى لبيك نگفتند! به همين دليل امام عليه السّلام ناچار شد كه افرادى به روستاها و آبادىهاى اطراف فرات