مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٧٦
بتواند ، واژگان عنوان را نزديك به واژگان احاديث برگزيند ؛ امّا اين كه وى براى نمونه ، از واژه وجوب ، چه معنايى را خواسته است ، دست كم در گروِ بررسى دو نكته است: نخست آن كه به همه احاديث آن باب در نگريم و ببينيم آيا تنها از وجوب سخن گفته اند يا براى ترك آن كار نيز جايى در نظر گرفته اند ؟ ديگر آن كه به همه ابواب فقهى الكافى بنگريم و ببينيم اين واژه ، در كنار چه واژگان ديگرى كه دلالت بر جواز يا استحباب يا مانند آن مى كنند ، به كار رفته است ؟ براى نمونه ، واژگان «يجوز»، [١] «لا يجوز»، [٢] «كراهة» [٣] كه هر يك ، بيانگر يكى از احكام تكليفى پنج گانه اند ، در عناوين ابواب فراوان اند و تقريبا در همه جا نيز به معناى «الزام به يك كار بدون جواز ترك آن» به كار رفته اند . يا واژه «يجب» ، گاه بر وجوب زكات عطف مى شود. [٤] گاه به شكل منفى: «لايجب» براى مواردى كه زكات بدان تعلّقى نمى گيرد ، به كار مى رود. [٥] گاه براى حدّ نصاب وجوب زكاتْ به كار رفته است. [٦] گاه براى بيان مصاديق كسانى كه در سفر بايد افطار كنند و كسانى كه بايد روزه بگيرند [٧] و مواردى از اين دست. [٨] بنا بر اين كلينى مى دانسته است خواننده اى كه الكافى را به دست مى گيرد ، واژه وجوب را در كنار واژگان كراهت يا جواز خواهد خواند و همچنان كه از واژه
[١] براى نمونه ر . ك : الكافى (چ غفارى)، ج ٣، ص ١٦٠ و ج ٤، ص ٣٢٩، ٣٤٤، ٣٦٣ و ٤٨٩.[٢] همان، ج ٤، ص ١٥١، ٣٤٦ و ٤٨٩.[٣] همان، ج ٤، ص ٢٢٩ و ج ٥، ص ٦٣ ، ١٦٧ ، ٢٨٨ و ٣٢٨.[٤] همان، ج ٥ ، ص ٤٩٦.[٥] همان، ص ٥١١.[٦] همان، ص ٥١٢.[٧] همان، ج ٤، ص ١٢٨.[٨] براى نمونه هايى ديگر كه واژگانى همانند آنچه آمد ، در معناى مصطلح امروزى آن به كار رفته اند ، ر . ك : همان، ص ١٢٨، ١٦٩، ٢٩٥ و ٣٤٨.