مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥١٤
شده ، سبب خدشه دار شدن اصلِ نقد مى شود ، به گونه اى كه تنها ثمره بسيارى از اين نقدها ، از دست رفتن امكانات ، استعدادها و ثروت هاى بشر و حاصل تلاش مسلمانان مى گردد و به جاى بهره گيرى ، بيشتر نتايجى منفى خواهد داشت . ١ . از شرايط منتقد ، اين است كه بر چيزى كه مورد نقد قرار مى دهد ، بايد تسلّط كامل داشته باشد و تسلّط نداشتن بر موضوع ، از موانع نقد مؤثّر است . اين تسلّط نداشتن ، جهات مختلفى مى تواند داشته باشد : الف . ممكن است نقّاد ، اصل بحث را درك نكرده باشد و با وجود اين مطلب ، به نقد پرداخته باشد . مرحوم آية اللّه احمدى ميانجى مى فرمود : ما در باره نظريه نسبيّت انيشتين ، بحث مى كرديم و سپس ، آن را نقد مى نموديم . پس از مدّتى ، فهميديم كه اصل نظريه را نفهميده ايم! چه بسا انسانى ، به سرعت ، احساس وظيفه مى كند و قربة إلى اللّه ، وارد نقد كار يا نظريه اى مى شود ، در حالى كه درك درستى از اصل آن كار يا نظريه ندارد ؛ مانند آن فرد خامى كه گفته بود : خدا ، ملّا صدرا را لعنت كند كه قائل به وحدت واجب الوجود است ! ب . ممكن است كه كسى ، اصل نظريه اى را فهميده باشد ؛ امّا نقد يا نظر او در خصوص آن نظريه ، نظر شخصىِ او باشد كه به عنوان عضوى از مجموعه يك فرقه يا مذهبى ابراز نموده است و ممكن است كه مورد قبول هيچ يك از ديگر معتقدان آن فرقه يا مذهب نباشد و يا در مجموع ، نظريه اى شاذ باشد . سپس ، خودِ او يا شخص ديگرى ، آن نظر را به همه طرفداران آن فرقه يا مذهب نسبت دهند و از آن ، براى نقد آن فرقه يا مذهب ، استفاده نمايند . اين شيوه ، متأسّفانه ، به صورت جريان غالب در همه اديان و مذاهب ، در آمده است كه در متون مختلف علما و قائلان به هر فرقه اى ، جستجو مى كنند و با پيدا كردن يك جمله مخالف رأى مشهور ، سر و صدا راه مى اندازند كه : واى ! اينان ، چه مى گويند ؟» .