مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٧٥
اين اظهار نظر ، بر مبناى ديدگاهى است كه نويسنده دارد. نويسنده ، هر روايتى را كه با عقيده خود ، ناسازگار مى بيند ، نه تنها آن را جعلى مى داند بلكه راوى آن را هم جاعل مى شمارد. در حالى كه همين الوشاء ، به تصريح علماى رجال ، از وجوه اصحاب و بسيار مورد اعتماد است. راوى ديگر اين روايت ، معلّى بن محمّد است كه البته مورد اعتماد نيست و روايت ، ضعيف است . و در ضعف روايت ، ترديدى نيست. امّا آنچه كه نويسنده در نتيجه گيرى از بحث سندى دارد ، گوياى اوج پافشارى وى بر تخريب كلينى و كتاب او است. وى پس از بحث سندى ، مى نويسد : «بايد خواننده از اصول الكافى كه شيعه مى خواهد آن را سند دين قرار دهد و همه مراجع تقليد از آن پيروى مى كنند ، در شگفت باشد. انسان از آنچه كه متعصّبان و مدافعان الكافى مى گويند ، متحير مى شود». كدام شيعه ، اصول الكافى را سند دين قرار داده است ؟ شيعيان ، هرگز حديثى را فقط به خاطر وجود آن در كتابى ، مورد قبول قرار نمى دهند و هرگز يك كتاب حديثى را در بست ، قبول ندارند ، بلكه هر حديثى را با توجّه به سند آن و با توجّه به اعتبار آن برپايه ديگر ملاكاتى كه در صحّت و درستى روايات لازم مى دانند، سنجيده و سپس آن را مى پذيرند. هيچ فقيهى ، بدون بررسى سند حديثى و اطمينان از صحّت آن، در برداشت هاى فقهى خود آن را دخالت نمى دهد. راستى بايد از شيعه در تعجّب بود ويا از نويسنده كه در داورى هاى خود ، هيچ اصل دينى و حتّى اصل انسانى را در نظر نمى گيرد و هرچه به ذهن بى نظمش مى آيد، بر قلم مى آورد. متن روايت ، مى گويد : «وقتى قائم ما قيام كرد ، خداوند ، دست او را بر سر بندگان قرار مى دهد و به اين وسيله ، خرد آنها را جمع مى كند وبه وسيله او ، عقل هاى آنان را كمال مى بخشد» . نويسنده ، بر اين محتوا، چندين ايراد گرفته است. وى مى نويسد : «اكنون در باره مضمون اين روايت بينديشيد و ببينيد كه چه قدر خيال پردازى شده است . آيا قائم ، دست خود را بر سر بندگان مى گذارد ويا خدا ؟ ظاهر عبارت آن است