مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٧٦
كه خداوند ، دست خود را بر سر بندگان مى گذارد. ممكن است كسى بپرسد كه چرا خداوند ، تا كنون بخل ورزيده و دست خود را بر سر بندگانش نگذاشته است؟ چرا چنين حادثه ، در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرموده بود : بهترين مردم، مردم روزگار من است اتفاق نيفتاده است ؟ اگر بر خلاف ظاهر عبارت ، گفته شود كه امام دستش را بر سر بندگان مى گذارد، در اين صورت ، سؤال مى شود كه چرا پيامبر كه از امام بالاتر است ، چنين كارى نكرد ؟ از آن گذشته ، مگر امام در همه وقت ، پيش مردم حضور دارد كه دست خود را بر سر مردم بگذارد ؟ نكته سوم آن كه مى گويند عقل آنان را جمع مى كند. معناى اين حرف چيست ؟ آيا عقل مردم ، بدون صاحبان آنها ، قابل جمع است؟ نكته ديگر آن كه مى گويد : عقل آنان را كامل مى كند . آيا خدا ، عقل آنان را كامل مى كند ويا امام ، عقل آنان را كامل مى كند؟ و اگر خدا ، عقل آنان را كامل مى كند ، چرا تا كنون كامل نكرده است؟ ببينيد اينها مى خواهند مقام امام را از مقام پيامبر بالا ببرند. آيا كسانى كه اين روايات را نوشته اند ، هيچ انديشيده اند ؟» . اين عبارت ها ، ايراداتى است كه نويسنده در قسمت نقد متن آورده است. از خواندن اين عبارات ، به خوبى مى توان فهميد كه نويسنده ، مفهوم روايت را نفهميده است. روايت ، در صورتى كه اصل انتساب آن به معصوم ثابت شود، مفهومى روشن و قابل دفاع دارد. در اين روايت ، دست گذاشتن بر سر بندگان ، به معناى حاكميت بر مردم است. و جمع كردن عقول ، كنايه از هم فكرى و هم انديشى است و مقصود از تكميل عقول ، رشد فكرى افراد است. بنا بر اين ، روايت مى گويد : خداوند ، به هنگام قيام قائم ، وى را برمردم حاكم خواهد كرد و در سايه حكومت او ، هم فكرى و هم انديشى در بين مردم به وجود خواهد آمد و در نتيجه ، عقل مردم رشد خواهد كرد. اين مفهوم ، بسيار واضح و روشن است. و در نتيجه ، پرسش هاى نويسنده ، بى مفهوم