مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٣٧
نبود كه از مسلمانان زيادى در تاريخ نام برده شده كه هر چند صباحى ، به مذهبى و كسى گرايش پيدا مى كردند. چنين تحوّلاتى ، اين انديشه را در مردم پديد آورده بود كه دين، جزيى از سياست دولت هاست و بايد تابع آنها بود.
٧. باطنى گرى
سفارش فراوان به زهدپيشگى و دنياگريزى در آموزه هاى دينى، بن مايه رفتارى ارزشمند و قدسى است و انسان را به تعالى و پاكى مى رساند ؛ امّا آن گاه كه اين امر قدسى ، با سرخوردگى اجتماعى عجين مى شود، نوعى دنياگريزىِ افراطى و رهبانيت منفى پديد مى آورد كه در ميان مسلمانان ، از اواخر قرن اوّل پا گرفت ، و با آشنايى آنان با پاره اى مفاهيم باطنى و نيز رشد رهبانى گرى و عرفان مسيحى و هندى در قرون نخست اسلامى، به تدريج ، آنها اثر خود را بر جا گذاشتند و گروهى پديد آمد كه از جامعه كناره گرفتند و از لذّات ، چشم پوشيدند و به تدريج ، به يك قشر تبديل شدند . چهره هاى شاخصى از ميان اين گروه سر بر آوردند كه تأثير بسيار مهمى در انديشه دينى داشتند. [١] اينان به تدريج از ظواهر شريعت فاصله گرفتند و مفاهيم دينى را به معانى باطنى تأويل كردند و براى مقاصد خود از كلمات رمزآلود استفاده مى كردند . آنها از باب «المجاز قنطرة الحقيقة» ، كلمات را حاوى حقايقى جز معناى ظاهرى آن مى دانستند [٢] و سلوكى جز سلوك عامّه مسلمانان را پيشه خود ساختند . همين ، نقطه اوج اختلاف آنها با مسلمانان بود كه به ظواهر شريعت پايبند بودند و جز آن را نادرست و بلكه باطل به شمار مى آوردند .
[١] از جمله مى توان به معروف كرخى (م ٢٧٩ ق) ، جنيد بغدادى ( م ٣١١ ق) ، ذوالنون مصرى (م ٢٤٥ ق) ، بايزيد بسطامى (م ٢٦١ ق) ، حسين بن منصور حلّاج (م ٣٠٩ ق) و ابوبكر شبلى (م ٣٣٤ ق) اشاره كرد كه غالباً در قرن سوم مى زيستند.[٢] براى اطّلاعات بيشتر ، ر. ك : شرح التعرّف لمذهب التصوّف.