مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣٥٧
كلينى، امور موقوف را از مصاديق بداء دانسته است ؛ ولى شيخ صدوق، اين موارد را از مصاديق بداء نمى شمرد. بيشتر روايات ذكر شده در كتاب شيخ صدوق (شش روايت از يازده روايت)، درباره اهميت قول به بداء است ، نه آن كه مفهوم و ظرافت هاى معنايى بداء را تبيين كند. تنها سه روايت (٤، ٨ و ٩)، به مفهوم شناسى بداء پرداخته است. دو روايت نيز، درباره اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم عليه السلام و يا فرزند امام صادق عليه السلام است كه از مصاديق بداء محسوب مى شوند. كلينى، اين دو روايت را كه ظاهرا با هم، معارض هستند ، گزارش نكرده است. هر دو روايت، مرسل بوده و از طريق اساتيد كلينى گزارش نشده اند. در مجموع ، به نظر مى رسد كه باب بداء در كتاب الكافى، منظم تر و منضبط تر از كتاب التوحيد شيخ صدوق است و بار معنايى بيشترى دارد.
دو . روايات جبر و قدر
ثقة الاسلام كلينى، بابى با عنوان «الجبر والقدر والأمر بين الأمرين» ايجاد كرده و در آن، چهارده روايت گزارش كرده است. شيخ صدوق، دو باب با عناوين «نفى الجبر والتفويض» و «القضاء والقدر والفتنة والأرزاق والأسعار والأجال» ايجاد كرده است و در آن دو باب، دوازده و ٣٦ روايت (و در مجموع ٤٨ روايت) گزارش كرده است. او، شش روايت از كتاب الكافى را در باب «نفى الجبر والتفويض» و تنها يك روايت آن را در باب «القضاء و القدر» آورده است. در نتيجه نيمى از روايات الكافى، در كتاب التوحيد صدوق نقل نشده اند . اگر چه برخى از روايات هم مضمون با اين روايات، در