مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٦٦
برقعى در اين مورد ، فقط به قسمت نخست اقدام احمد بن محمّد بن عيسى چسبيده و همان را براى اشباع روحيه انتقادى خودش مناسب يافته است. فرد ديگرى كه از سوى ناقد مورد نقد قرار گرفته است ، محمّد بن سِنان است. وى، او را از كذّابان مشهور و از غاليان مى شمارد. در مورد محمّد بن سنان ، اختلاف نظر بسيار گسترده اى وجود دارد. امّا چنين حكم قاطع و تند در باره يك فرد كه شمارى از محقّقان وى را مورد اعتماد مى دانند و به منقولات وى عمل مى كنند ، به دور از منش علمى است. فرد سوم در اين سند ، ابى الجارود است. ناقد ، يادآور مى شود كه وى رئيس فرقه جاروديه است و مذهب فاسد دارد و به همراه ابى السرايا ، خروج كرد. تا اين جاى داستان ، مشكلى نيست ، امّا در ادامه ، ناقد با زيركى خاص تلاش كرده است مطلب را به گونه اى تدوين كند كه خواننده، سخنان منسوب به امام صادق عليه السلام در باره ابى السرايا را در باره ابى الجارود تصوّر كند. اين قبيل شيطنت ها است كه خواننده را در مورد صداقت و دل سوزى نويسنده ، به ترديد مى افكند. نويسنده ، حديث هشتم را نيز ضعيف مى داند كه البتّه در ضعف آن ترديدى نيست. در مورد حديث نهم كه راوى نخست آن على بن ابراهيم است، ناقد باز هم اجتهاد خود را ملاك قرار داده است. على بن ابراهيم ، از جمله افرادى است كه از سوى دانشوران دانش رجال ، مورد وثوق است و كسى در عدالت وى ترديد ندارد. ناقد از آنجايى كه در سخن رجاليان ، چيزى عليه وى نيافته است به اين ترفند متوسّل شده است كه وى بر خلاف صريح آيه نهم سوره حجر، معتقد به تحريف قرآن است. على بن ابراهيم ، هرگز معتقد به تحريف قرآن نبود. اين كه فردى روايتى نقل كند كه از آن ، تحريف قرآن استشمام شود، دليل بر اعتقاد وى بر تحريف قرآن نيست؛ زيرا اوّلاً نقل سخنى ، با اعتقاد به آن سخن ، ملازم نيست. ثانياً مفهوم هر روايتى را نمى توانيم به