مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٤٩٦
مى گويد: عمر بن خطاب، از اهل علم درباره معناى بسيارى از آيات پرسش مى كرد و بر آنان شرط نمى كرد . تنها مى گفت كه آنچه را در اين زمينه از پيامبر خدا شنيده اند، بگويند. [١] دكتر ذهبى نيز به اجتهاد و اعمال رأى در بين صحابه اذعان دارد و مى نويسد: هرگاه صحابه، تفسير آيه اى را كه نياز به نظر و اجتهاد داشت، در كتاب [به شيوه تفسير قرآن به قرآن ]نمى يافتند و امكان اخذ آن از پيامبر خداـ صلى اللّه عليه [و آله] و سلم ـ نيز براى آنان فراهم نبود، به اجتهاد خود و اِعمال رأى روى مى آوردند. [٢] پس چنين نيست كه جملگى تفسير صحابه از آيات قرآن، به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وابسته باشد. به همين روى ، هر كدام از صحابه، اجتهاد ديگرى را تنها براى خود او مى پذيرفت و هيچ كدام دستور به اخذ آراى خود نداده اند چون آراى آنان نزد خودشان جهت نبود ، بلكه دايم در تحول بوده است و دليلى هم بر عصمت صحابه در تمام اين اقوال در دست نيست. ابن قيّم نيز در برخى از اجتهادى هاى صحابه در تفسير آيات، مناقشه مى كند و آنها را حجّت قطعى به شمار نمى آورد. [٣] دانشمندان شيعى نيز بر اين قول متّفق اند كه اجتهاد صحابى در تفسير و غير آن، براى ديگران حجّت نيست. [٤] ثانياً، اهل سنّت و به پيرو آنان دكتر خالدى ـ كه به مراتب صحابه در فهم و تفسير آيات معترفند و تنها عدّه بسيار اندكى از آنان را جزو علماى تفسير به شمار مى آورند ـ ، نبايد همانند ابن كثير، سيوطى، قرطبى و... ، همه صحابه را به فهم تام و
[١] التحرير و التنوير، ج ١، ص ٣٢ .[٢] التفسير والمفسّرون، ج ١، ص ٥٧ .[٣] به نقل از: منهج اهل السنّة فى التفسير ، ص ١٩٤ .[٤] تمهيد القواعد، ص ٢٧٨ ـ ٢٧٩. نيز، ر . ك : الميزان، ج ١٢، ص ٢٧٨ .