مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢١٦
و هوشمندى، در زمانى كه بسيارى را حيرت و سردرگمى فرا گرفته بود، با اقدامى انديشمندانه، اثرى پديد آورد كه كتاب انديشه و ايمان پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام باشد. آنچه گفته آمد و آنچه در پى مى آيد، تحليل اثر گذارى الكافى و پديد آوردن اثرى بى نظير در حوزه انديشه دينى بر مبنايى ويژه است، و چنان است كه در يك كلام، هانرى كربن در باره الكافى نوشته: نظريه معرفت شناسى امام پنجم و ششم و هفتم، از طريق الكافى ، به جهان شيعه منتقل شد . {-٤٩-}
كلينى و بحران هاى پيش رو
سخن را در اين بخش ، با اين نوشته محمّد بن يعقوب كلينى در مقدّمه اش بر كتاب مى آغازم كه در جواب درخواست برادر مؤمنى داير بر نگارش كتابى كه وى با آن مشكلاتش را حل كند، نگاشته است: و ذكرت انّ الأمور قد اشكلت عليك ، لا تعرف حقائقها؛ لإختلاف الرواية فيها، وانّك تعلم انّ إختلاف الرواية فيها، لإختلاف عللها و أسبابها لا تجد بحضرتك من تذاكره و تفاوضه ممن تثق بعلمه فيها ؛ [٢] يادآورى كرده اى كه در امورى ، مشكل پيدا كرده اى، به خاطر اختلاف روايات، كه ناشى از اختلاف اسباب و علل آنهاست. حقيقت آنها بر تو پوشيده مانده، و كسى را هم كه مورد اعتمادت باشد ، نيافتى تا آنها را با او در ميان بگذارى. همين اشارات مؤلّف كه از برادرى مؤمن ـ كه خداى او را در رحمت خود غريق سازد و اين درخواست چنان سرنوشت ساز بود كه مى توان آن را، از الهامات غيبى دانست كه مايه چنين بركتى شد ـ نشان مى دهد كه در دوران كلينى، راه بر شيعيان ، ناهموار بوده و مشكلاتى برايشان پيش آمده كه نمى توانستند به راحتى ، آنها را از
[١] رجال النجاشى ، ص ٢٦٧.[٢] مستدرك وسائل الشيعة، ج٣، ص ٥٣٣.[٣] نوابغ الرواة، ج١، ص ١٥١.[٤] تهذيب الأحكام ، ص ٢٩ .[٥] همان، ج١، ص ٣٤.[٦] ترجمه و شرح اصول الكافى، ج١، ص ١٨ (مقدمه) .[٧] «ثقة عارف بالاخبار» (الفهرست، ص ٢١٠) .[٨] تاريخ مدينة دمشق، ج٥٦، ص ٢٩٧ و ٢٩٨. ابن حجر (م ٨٥٢ ق) هم در كتابش ، دقيقاً همين تعبير را درباره كلينى دارد (لسان الميزان، ج٥، ص ٤٣٣، ش ١٤٢٠) .[٩] همان، ص ٢٩٨. كلمه صراط، در اين كتاب ، به همين شكل آمده در حالى كه درست آن ، صراة است، و نام دو نهر (صراة الكبرى و صراة الصغرى) در بغداد است.[١٠] الأعلام، ج٧، ص١٤٥.[١١] رجال النجاشى ، ص ٣٧٧ .[١٢] ابن اثير ، در حوادث مربوط به سال ٣٢٩ ق مى نويسد: «و فيها توفّى محمّد بن يعقوب أبوجعفر الكلينى وهو من أئمّة الإمامية و علمائهم » (الكامل، ج٦، ص ٢٧٤) .[١٣] تاريخ الأدب العربى، ج ٢ (القسم الثانى ٣ - ٤) ، ص ٦٤.[١٤] الكافى، ج١، خطبه مؤلّف.[١٥] برخى اين نظر را هم مطرح كرده اند كه كلينى ، امام يازدهم را درك كرده است. ر . ك : دراسات فى الحديث و المحدّثين، ص ١٢٥.[١٦] تاريخ فلسفه، ص ٥٢.[١٧] انّ اللّه يبعث الى هذه الأمّة على رأس كلّ مأة سنة، من يجدّد لها دينها (سنن أبي داوود ، ج ٢ ، ص ٣١١).[١٨] از جمله اين افراد عبارت اند از: امام باقر عليه السلام ، قاسم بن محمّد بنابى بكر، مجاهد بن جبر، مكحول، حسن بصرى، شهاب زهرى، مأمون، شافعى، امام رضا عليه السلام ، مقتدر باللّه ، ابوالحسن اشعرى، سيّد مرتضى ، باقلانى و غزالى ( جامع الاُصول ، ج١٢، ص ٢١٨ ـ ٢٢٢ ) .[١٩] همان جا .[٢٠] الفوائد الرجالية، ج٣، ص ٣٣٠.[٢١] الدرّ المنظوم، ص ١ (حاشيه شهيد بر اصول الكافى) .[٢٢] الفوائد المدنية، ص ٥٢٠.[٢٣] و هو من أجلّ كتب الشيعة و أكثرها فائدة (تصحيح الاعتقاد، ص ٧٠).[٢٤] الذريعة، ج ١٧، ص ٢٤٥.[٢٥] خاتمة المستدرك، ج٣، ص ٤٦٣.[٢٦] الكافى، ج١، ص ٢٤ (مقدّمه) . گفتنى است كه سيد شرف الدين عاملى نيز همين مضمون را در باره چهاركتاب شيعى دارد و در باره الكافى گفته است: و الكافى، أقدمها و أعظمها و أحسنها و أتقنها (المراجعات، ص ٣٩٠) .[٢٧] اصول الكافى ، مصطفوى ، ج ١ ، ص ١٥ (مقدمه) .[٢٨] پايگاه اينترنتى www.yahosien.com ، نامه فرد ياد شده به شيعيان .[٢٩] خاتمة المستدرك، ج ٣، ص ٤٦٣.[٣٠] مرآة العقول، ج١، ص ٢١ و ٢٢.[٣١] تنقيح المقال، ج٣، ص ٢٠٢. گفتنى است كه در باره اين گفته ، هيچ مدرك و سندى يافت نشده و در افواه ، شهرت يافته و در پاره اى منابع، همانند همين منبع نقل شده است .[٣٢] الصافى، ورق ٤ (مقدمه مؤلّف) .[٣٣] رياض العلماء، ج٢ ص ٢٦١ و ٢٦٢.[٣٤] الصافى، شرح حديث ١٠ (باب اختلاف الحديث كتاب العلم) ؛ الكافى، ج١، ص ٦٧ .[٣٥] لوامع صاحبقرانية، ج١، ص ١٠٥.[٣٦] الفوائد المدنية، ص ٥٢٤.[٣٧] همان.[٣٨] معجم رجال الحديث، ص ٨٢.[٣٩] ترجمه و شرح اُصول الكافى ، مصطفوى ، ج ١، ص ٤ (مقدّمه) .[٤٠] الكلينى و الكافى ، ص ٣٩٧ .[٤١] مرآة العقول ، ج١، ص ٢٢ .[٤٢] بررسى هاى انجام شده نشان مى دهد كه پيش از شيخ بهاء الدين عاملى (م ١٠٣١ ق) ـ نوّر اللّه مرقده ـ كسى از اين تعبير در حق كلينى استفاده نكرده و او نخستين عالم و دانشمند شيعى است كه دركتاب هايش از اين تعبير ، مكرّر و به فراوانى استفاده كرده و پس از وى، در نوشته ها رواج پيدا كرده وآمده است. ر . ك به كتاب هاى شيخ بهايى : الحبل المتين، ص ٧ ؛ مشرق الشمسين، ص ٢١٩، ٢٧٤، ٢٧٨، ٢٧٩، ٢٩٦ و ٣٩٠ ؛ مفتاح الفلاح، ص ٩، ١٤، ١٦، ١٧، ٢٢، ٤٢، و... .[٤٣] ر . ك : شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا .[٤٤] الكافى و الكلينى ، ص ١٥٣ .[٤٥] همان ، ص ١١٣.[٤٦] الوافى، ج١، ص ٦. گفتنى است كه اظهار نظر فيض در باره الكافى، براى نقد اين كتاب به رشته تحرير درآمده و در آن، او كتاب الكافى را از همه معتبرتر ، كامل تر و جامع تر دانسته و در نقد آن، گفته كه كلينى،تكليف احكام زيادى را در اين نوشته ، مشخص نكرده و برخى ابواب كتاب را كامل ننموده و برخى جاها اخبارى را يك سويه نقل كرده و معارض آنها را نياورده و مبهماتى را تبيين ننموده، و گاهى ترتيب دقيق به موضوعات نداده، و گاهى هم روايت را در غير جاى خود آورده، و گاهى عنوان دقيقى براى ابوابْ انتخاب نكرده است.[٤٧] دراسات فى الحديث و المحدّثين، ص ١٣٦.[٤٨] الكافى التى بلغت ستة عشر ألف حديث و مائة و تسعة و تسعين حديثاً على النحو التالى: الصحيح منهاخمسة آلاف و اثنان و سبعون حديثاً ... و الضعيف تسعة آلاف و أربعمائة و ثمانون حديثاً ؛ وضعيت روايات الكافى كه احاديث آن ١٦١٩٩ حديث مى رسد، به اين شرح است: تعداد ٥٠٧٢ حديث صحيح و ٧٤٨٠ حديث ، ضعيف است (الدراسات فى الحديث و المحدّثين، ص ١٣٧).[٤٩] تاريخ فلسفه اسلامى، ص ٧٩.[٥٠] الكافى، ج١، ص ٨ (مقدّمه مؤلّف) .[٥١] در دو قرن دوم و سوم هجرى ، شمال افريقا از حكومت مركزى جدا شد و اغالبه بر آن حكم مى راندند. طولونيان در مصر و سوريه در ٢٥٤ ق ، رستميان در جزائر از ١٣٨ ق، فاطمى ها در مصر در ٢٩٧ ق ، حكمرانى را آغاز نمودند . آل اخيصر علوى در مكّه و يمامه در ٢٥١ ق ، حكومت تشكيل داد . حمدانى ها در موصل و حلب در ٣١٧ ق، علويان در طبرستان، برادران بريدى در بصره، طاهريان در خراسان در ٢٠٥ ق ، صفاريان در فارس در ٢٥٤ ق ، امانيان در ماوراء النهر در ٢٦١ ق ، حكومت محلى تأسيس كردند. در ايران ، به سال ٣١٨ ق ، حكومت محلى آل بويه شكل گرفت، تا به تدريج ، شهرهاى ايران را فتح كردند و سرانجام به بغداد رسيدند و چنين بود كه حكومت هايى در دل حكومت بنى عباس روييدند و اركان حكومت مركزى را سست كردند تا منجر به فروپاشى آن شد. قابل توجّه اين كه كسانى الكافى را چنان اثرگذار دانسته اند كه پايه گذارى دولت هاى طاهريان در خراسان ، فاطميان در مصر، و علويان در طبرستان را محصول آن دانسته اند . ر. ك به: اصول الكافى ، مصطفوى ، ج١، ص ٥ ـ ٨ (مقدّمه) ، و ج ٢، ص ١٩ (مقدّمه) .