مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٢٩
فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا * وَ عِنَبًا وَ قَضْبًا * وَزَيْتُونًا وَ نَخْلاً * وَ حَدَآئِقَ غُلْبًا * وَ فَاكِهَةً وَ أَبًّا * مَّتَاعًا لَّكُمْ وَ لِأَنْعَامِكُمْ» . [١] و سپس ، افزوده است : در علم تفسير ، قطع آيه از سياقش جايز نيست و استشهاد به سياق ، نقش مهمّى در فهم ، تفسير و استدلال آيه دارد . [٢] اينك ، نكاتى را يادآور مى شويم : ١ . از حدود يك صد و پنجاه روايتى كه مرحوم كلينى تا كتاب توحيد ذكر كرده است ، نويسنده ، سه روايت را مورد نقد قرار داده است ؟ آيا وجود سه روايت فرضا نادرست ، سزاوار تعبيرى بوده است كه نويسنده محترم در كتاب خود به كار برده و شهادت داده كه از مهم ترين رويكردهاى انحرافى در تفسير قرآن ، تفاسير شيعه است ؟! البته تعبير وى ، در باره تفاسير است ؛ ولى در اين جا به الكافى نگرشى تفسيرى داشته است ، بويژه با توجّه به اين كه ـ همان طور كه خواهد آمد ـ مرحوم كلينى را شاگرد على بن ابراهيم قمّى (صاحب تفسير القمّى) معرّفى كرده است . ٢ . ايشان ، در مقدّمه كتاب خود به رابطه كلينى با على بن ابراهيم پرداخته و اين كه كلينى ، شاگرد او بوده و روايات فراوانى را از او اخذ و نقل كرده است ؛ ولى نكته جالب اين كه چنين چيزى (روايت نقل شده در تفسير آيه ٢٤ سوره عبس) در تفسير على بن ابراهيم ، نيامده است ! [٣] ٣ . آقاى خالدى ، چون بنا داشته است تا ادّعاى خويش را به اثبات برساند ، توجّهى به ملاك ها و معيارهاى رجالى شيعه ننموده است . در سند روايتى آمده است : «أحمد بن محمّد بن خالد ، عن أبيه ، عمّن ذكره» كه چون «عمّن ذكره» روشن نبوده است ، اين حديث ، جزو احاديث ضعيف محسوب شده ، حجّت نيست . پس اگر حديث از نظر
[١] سوره عبس ، آيه ٢٤ ـ ٣٢ .[٢] ر. ك : الكلينى و تأويلاته الباطنيّه ، ١٥ ـ ١٦ .[٣] تفسير القمّى ، ص ٧٠٨ .