مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٢٢
تنها جنبه تعليم و تربيتى و آموزشىِ روش تفسير حقيقى و صحيح را دارد ، نه اين كه قرآن شريف ، در بيان مقاصد عالى خود ، گنگ و ناكافى بوده باشد و امامانِ اهل بيت عليهم السلام ، مقاصد مرموز آن را به طريق كشف رمز ، پيدا كرده باشند و اخبارى كه از آنها نقل شده ، اگر چه مخالف قرآن هم باشد ، حجّت تلقّى گردد ؛ زيرا خودِ اهل بيت عليهم السلام به پيروانشان دستور داده اند كه اخبار رسيده از آنها بدون عرضه به قرآن نپذيرند . همچنين ، در سخنانشان ، در موارد بى شمارى به آيات شريف قرآنى تمسّك جسته و به آنها احتجاج نموده اند . اگر قرآن ، فى نفسه ، گنگ بود و مقاصدش دقيقا همان سخنان اهل بيت عليهم السلام بود ، اين گونه استدلال ها معنايى نداشتند . آرى ! در قرآن ، مجملاتى از احكام كلّى ، مانند : نماز ، روزه و حج آمده كه تفصيل آنها ، به بيانى خارج از قرآن ، احتياج دارد و به همين منظور ، فرموده هاى پيامبر اكرم ، به موجب آيات بسيارى ، حجيّت دارد و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز بيان اهل بيت خود را به جاى سخنان خود ننشانيده است و در نتيجه ، خبر متواتر يا محفوف به قرائن قطعى قابل وثوق در تفسير يك آيه ، به منزله آيه اى است كه آيه مورد نظر را توضيح مى دهد . [١] خالدى ، در عبارات ديگرى مى نويسد : شيعه ، معتقد است كه در معارف اسلامى ، حجيّت معتبر ، سه چيز است كه به هر يك از آنها مى توان اعتماد نمود و به غير آنها نمى توان گرويد : قرآن (كتاب) ، سنّت قطعى و عقل صريح ، كه در حقيقت ، همه آنها به حجّيت قرآن بر مى گردد ؛ زيرا وجه تمايز روش مذهبى از روش فلسفى ، اين است كه فلسفه ، حقايق را از راه عقل به دست مى آورد و مذهب ، از راه وحى آسمانى . وحى آسمانىِ قطعى در دسترس مسلمانان ، همانا قرآن شريف است كه صراحتا به سخنان پيامبر اسلام ، اعتبار داده است و پيامبر اسلام نيز با بيانى صريح و متواتر ، به
[١] شيعه (مذاكرات و مكاتبات پروفسور هانرى كربن با علّامه طباطبايى) ، ص ٤٥ ـ ٤٦ .[٢] همان ، ص ٤١ ـ ٤٢ .[٣] همان ، ص ٤٤ .[٤] براى اطّلاع بيشتر ، ر. ك : فصل نامه علوم حديث ش ٢٢ : «نگارش ها در احاديث موضوع» .[٥] رسائل شريف المرتضى ، ج ١ ، ص ٤٠٩ ـ ٤١٠ .[٦] الرسائل ، ج ٢ ، ص ١٣٠ (به نقل از : روش هاى فقه الحديثى امام خمينى ، نوشته محمّد عطّارپور آرانى) .[٧] همان جا .[٨] همان ، ص ١١ ـ ١٢ .[٩] همان ، ص ١٣ .[١٠] حديث الثقلين ، نوشته قوام الدين وشنوى ، كتابى است در پاسخ به مقاله اى كه در رسالة الإسلام نوشته شده و صاحب مقاله ، ادّعا كرده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث ثقلين ، فرموده است : «كتاب اللّه و سنّتى» . نويسنده ، در اين اثر ، «كتاب اللّه و عترتى» را اثبات نموده است . تمام منابع وى ، از كتب مورد قبول آقاى خالدى است . گفتنى است كه نوشته آقاى وشنوى رحمه الله به عنوان سند «دار التقريب» ، همراه با بيانيه آن مركز ، در چاپ خانه مخيمر مصر ، به سال ١٣٧٤ منتشر شد . البته در اين كتاب ، گونه هاى مختلف نقل اين سخن پيامبر اكرم ، با عبارت هاى گوناگون آمده است .[١١] الكافى ، ج ١ ، ص ٨ .[١٢] همان ، ص ٩ .[١٣] سوره عبس ، آيه ٢٤ .[١٤] سوره عبس ، آيه ٢٤ ـ ٣٢ .[١٥] ر. ك : الكلينى و تأويلاته الباطنيّه ، ١٥ ـ ١٦ .[١٦] تفسير القمّى ، ص ٧٠٨ .[١٧] مجمع البيان ، ج ٥ ، ص ٤٤٠ ؛ الميزان ، ج ٢٠ ، ص ٣١٥ .[١٨] سوره عبس ، آيه ٢٤ .[١٩] الوافى ، ج ١ ، ص ٢٢٣ ـ ٢٤١ .[٢٠] سوره عبس ، آيه ٣٢ .[٢١] شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا ، ج ١ ، ص ٢٥٦ .[٢٢] اشاره است به سوره نحل ، آيه ٩٠ .[٢٣] الكلينى و تأويلاته الباطنية ، ص ١٦ . نيز ، ر. ك : الكافى ، ج ١ ، ص ٦١ .[٢٤] سوره نحل ، آيه ٧٨ .[٢٥] الكلينى و تأويلاته الباطنية ، ص ١٦ ـ ١٧ .[٢٦] تمهيد الاُصول فى علم الكلام ، ص ٣٦٧ .[٢٧] الشافى فى الإمامة ، ج ٢ ، ص ٣٦ .[٢٨] سوره مريم ، آيه ٢٨ ـ ٣٠ .[٢٩] سوره مريم ، آيه ١٢ .[٣٠] سوره كهف ، آيه ٦٥ .[٣١] ر. ك : الميزان ، ج ١٢ ، ص ٢٦١ ـ ٢٦٢ .[٣٢] تقريرات فلسفه ، ج ١ ، ص ١١٥ .[٣٣] لكافى ، ج ١ ، ص ٦٢ .[٣٤] البته ما همه عبارات ايشان را نياورديم ؛ امّا محتواى عمده مطالب ايشان آورده شده و نكته محورى اى كه در سخنان نويسنده باشد و نياورده باشيم ، وجود ندارد .