مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٦٧
معناى تحريف قرآن تلقّى كنيم. بسيارى از رواياتى كه ظاهر آن نشانگر تحريف است، تفسير وتأويل قابل دفاع دارند. اين ساده انگارى است كه اين قبيل روايات را بيانگر تحريف قرآن بدانيم. و ثالثا از كجا يقين پيدا كرده ايم كه اين قبيل روايات را واقعا على بن ابراهيم نقل كرده است. در موارد زيادى ، افراد به عمد و يا به اشتباه ، سخنى را به كسى نسبت داده و مى دهند . بنا بر اين ، صرف نقل ، دليل بر صحّت انتساب نيست و نمى توانيم بر اين پايه ، كسى را متّهم به اعتقاد به تحريف قرآن بكنيم. در مورد سند اين حديث ، ناقد در باره نوفلى وسكونى ، دو تن از رجال اين حديث نيز به تندى برخورد كرده است. گرچه دانشوران علم رجال در مورد اين دو ، اختلاف نظر گسترده دارند و شمارى هم به عدم وثوق اين دو باور دارند ، [١] امّا هرگز با ادبياتى كه ناقد از آن استفاده كرده استفاده نمى كنند. تعابير بسيار تند نويسنده در مورد افرادى كه در پى جرح آنان است، گوياى آن است كه ناقد از قبل تصميم خود را گرفته است و هرگز در پى روشن شدن حقيقت نيست ، بلكه در پى اثبات تصميمى است كه از قبل ، آن را براى خود معيّن كرده است. اين روش ، هرگز به انسان فرصت نمى دهد همه زواياى بحث را ببيند. در نتيجه ، فرد فقط زشتى ها را مى بيند. چنين فردى ، نه تنها فقط زشتى ها را مى بيند بلكه آنها را بسيار بزرگ تر از اندازه واقعيشان مى بيند. اين واقعيت ، در اين كتاب ، بسيار واضح و برجسته است. نويسنده در باره حديث دهم تنها ايراد سندى دارد. اين ايراد هم از قبيل ايراداتى است كه زاييده عشق وى به ايرادگيرى است. در اين روايت ، نخست ، احمد بن محمّد را فردى مجهول الحال و مشترك مى شمارد و اين در حالى است كه وى از
[١] ر . ك : جامع الرواة ، اردبيلى ج ١ ، ص ١٩١ .[٢] براى مشاهده ديدگاه رجاليان در باره وى ، به طور خلاصه، ر. ك: همان، ص ٣٩٥ به بعد .[٣] همان، ص ٦٣ .[٤] اسماعيل بن ابى زياد سكونى ، از اهل سنّت بود. وى كتابى داشت كه حسين بن يزيد نوفلى ، آن را از وى نقل كرده است و از همين رو ، در كتب شيعه ، نام نوفلى و سكونى ، همواره در كنار هم مطرح است. براى ديدن ديدگاه رجاليان در مورد سكونى ، به جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٩١ ، و در مورد نوفلى ، به ص ٢٥٩ آن مراجعه كنيد.[٥] تجليل ائمّه از هشام را در رواياتى كه اردبيلى آورده، مى توان ديد : جامع الرواة ، ج ٢ ، ص ٣١٣ .[٦] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٢١٤ .[٧] سوره نور ، آيه ٣٥ .