مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣٤
شناختى اجمالى از مضمون احاديث آن راه مى بَرَد! به عنوان نمونه ، كلينى مى توانست براى باب الكون و المكان ، اين گونه نام گذارى كند : «باب نفى الكينونيّة و المكان» كه با مضمون احاديث نيز سازگارتر است. ٢. در چندين حديث از كتاب التوحيد ، برخى راويان ـ كه شيعه نيز بوده اند ـ ، اعتقاد به جسم بودن خداوند را به هشام بن حكم، هشام بن سالم، مؤمن الطاق و ميثمى ـ كه هر چهار نفر از متكلّمان برجسته شيعى به شمار مى آمده اند ـ ، نسبت مى دهند. [١] جا داشت كه كلينى، گفتارى هر چند كوتاه ، درباره روشن سازى معناى اين حديث ها و علّت هاى تاريخى اين نسبت ها و اين كه تا چه اندازه درست هستند ، فراز مى آورد ؛ ولى چنين نكرده است. [٢] اين در حالى است كه كلينى ، خود ، احاديث بسيارى از هشام بن حكم آورده كه توحيد خداوند را براى زنادقه ، اثبات مى كند و اين كه او هيچ همانندى ندارد. در همين كتاب التوحيد ، كلينى سخنى از هشام را آورده است كه اثبات مى كند خداوند را نمى توان ديد . [٣] كنار هم آوردن اين دو دسته از احاديث ، خواننده را درباره شخصيت آن بزرگان ، با پرسش هايى روبه رو مى سازد كه پاسخ آنها را در اين كتاب نمى يابد. خواننده اى كه اين سخن را در كنار چنان نسبت هايى مى نهد ، دست كم يكى از دو داورى زير ، به ناچار به ذهن وى مى رسد: يك . آن احاديث ـ كه در آن سخن از چنان نسبت هايى به هشام است ـ برساخته است، كه بى هيچ درنگ مى توان گفت : نص گرايانى چون كلينى ، اين سخن را بر نمى تابند.
[١] ر . ك : الكافى، ج ١، ص ١٥٥، ١٥٨، ١٥٩، ١٦٠ و... .[٢] براى تحليل اين نسبت ها و اين گونه احاديث ر . ك : به مجله تراثنا، ش ١٩، ص ١٠٧ـ٧، مقاله «مقولة جسم لا كالأجسام».[٣] الكافى ، ج ١، ص ١٥٣.