مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٨٣
بين مسلمانان، منطقى است كه بارها آزمون شكست را در پرونده خود دارد و به نظر مى رسد پيشنهاد آن و دفاع از آن ، كار لغو و ناكارآمدى باشد. وى براى اثبات بسندگى كتاب و عدم نيازمندى به حديث ، استدلال هايى دارد كه جاى شگفتى است. نقل اين استدلال ها و توضيح آنها، به خاطر اين كه از مباحث زير بنايى در نقدهاى وى از كتاب الكافى است، لازم و ضرورى است. وى مى نويسد: «جاى شگفتى دارد كه شيعيان ادعا مى كنند كه قرآن براى امّت اسلامى كافى نيست؛ زيرا مى گويند پيامبر به هنگام احتضار فرمود : قلم و كاغذى به من بدهيد تا برايتان چيزى بنويسم كه پس از من گمراه نشويد. و بنا بر رواياتى كه نقل كرده اند ، خليفه دوم گفت: كتاب خدا ، براى ما بسنده است. شيعيان مى گويند اين كه خليفه دوم گفته كتاب خدا براى ما كافى است، سخن درستى نيست. بنا بر اين ، كتاب خدا بسنده نيست و اين در حالى است كه مى گويند : امام قائم گفته : كتاب كلينى ، بسنده است. اين موضوع ، ما را بر اين وا مى دارد كه بپرسيم چگونه كتاب خدا كه نور و هدايت است ، براى امّت ، كافى نيست ، ولى كتاب الكافى بسنده است؟ آيا كتاب الكافى ، از قرآن نيكوتر، روشن تر و عالمانه تر است؟ آيا چنين سخنى را يك فرد مسلمانى كه به قرآن اعتقاد دارد چه رسد به امام ، به زبان جارى مى كند ؟ بدون ترديد ، امير المؤمنين و خود پيامبر صلى الله عليه و آله و ديگر امامان عليهم السلام قرآن را كافى مى دانستند. چنان كه اين مطلب در نهج البلاغه و ديگر روايات منقوله آمده است. در خطبه ١٥٩ فرموده : «او را با حجّت كافى ارسال داشت» . يعنى رسول خودش را با حجّت كافى كه همان قرآن باشد ، گسيل داشت. و در خطبه ٨١ فرموده : «كتاب ، به عنوان احتجاج و استدلال ، كافى است» . و خود خداوند در قرآن ، در سوره نساء ، آيه ١٦٦ فرموده: «لَّـكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلَئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا» . و در سوره فرقان ، آيه ٣١ فرموده: «وَ كَفَى بِرَبِّكَ هَادِيًا وَ نَصِيرًا» . طبق آيات قرآن، هدايت بسنده، فقط هدايت قرآنى است ؛ زيرا خداوند ، در سوره عنكبوت ، آيه ٥١ فرموده: «أَوَ لَمْ