مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٧٨
قرآن در تعارض است ؛ چون تأييد ، فقط از سوى خداوند است و نه از سوى غير او. از آن گذشته ، تأييد عقل با نور ، معنا ندارد ؛ زيرا به اقرار كلينى ، در حديث يك ، يازده ، دوازده ، ٢٦ و ديگر روايات ، عقل ، برتر از هر چيزى حتّى نور است و طبق پاره اى از روايات ، نخستين آفريده ، عقل است . بنا بر اين ، چطور مى تواند به وسيله نور كه پايين تر از عقل است ، مورد تأييد واقع شود ؟» . در پاسخ وى بايد يادآور شد كه نقل حديث مرسل ، نه تنها ايرادى ندارد بلكه در بسيارى موارد سودمند است ؛ زيرا در مواقعى كه مضمون حديث مرسل ، موافق حديث صحيح باشد ، موجب اعتماد فزون تر به روايت صحيح مى شود. بنا بر اين ، كلينى ، به درستى چنين كارى را انجام داده است. امّا تكرار كسل كننده اين مطلب كه بعضى از افراد ، همه احاديث الكافى را صحيح مى دانند ، با آن كه خود نويسنده مى داند كه اين افراد از سوى علما به چيزى گرفته نمى شوند و مورد توجّه نيستند ، چيزى جز بيانگر شوق زايد الوصف نويسنده براى تخريب كتاب الكافى نيست. در مورد ايراد متنى ، لازم به ذكر است كه نويسنده ، ظاهرا از كاربردهاى واژه نور در ادبيات دينى ، خبر ندارد و فكر مى كند مقصود از نور در روايات ، نور خورشيد و يا چراغ برق است! نويسنده فكر نكرده است با اين وصف ، آيه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَ تِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَآءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْ ءٍ عَلِيمٌ» [١] را چگونه بايد معنا كرد ؟ آيا طبق فهم نويسنده از واژه نور ، نبايد مفاد اين آيه ، بيانگر جسم بودن خداوند باشد؟ آيا نويسنده ، چنين پيامدى را قبول مى كند ويا به خود اندكى زحمت مى دهد تا يك بار هم شده به موارد كاربرد واژه نور در ادبيات دينى
[١] ر . ك : جامع الرواة ، اردبيلى ج ١ ، ص ١٩١ .[٢] براى مشاهده ديدگاه رجاليان در باره وى ، به طور خلاصه، ر. ك: همان، ص ٣٩٥ به بعد .[٣] همان، ص ٦٣ .[٤] اسماعيل بن ابى زياد سكونى ، از اهل سنّت بود. وى كتابى داشت كه حسين بن يزيد نوفلى ، آن را از وى نقل كرده است و از همين رو ، در كتب شيعه ، نام نوفلى و سكونى ، همواره در كنار هم مطرح است. براى ديدن ديدگاه رجاليان در مورد سكونى ، به جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٩١ ، و در مورد نوفلى ، به ص ٢٥٩ آن مراجعه كنيد.[٥] تجليل ائمّه از هشام را در رواياتى كه اردبيلى آورده، مى توان ديد : جامع الرواة ، ج ٢ ، ص ٣١٣ .[٦] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٢١٤ .[٧] سوره نور ، آيه ٣٥ .