مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥١٨
مى گردد . يكى ، «عقل» را در سطح وسيع ، «حجّت» مى داند ؛ يكى ، عقل را در حدّ محدود مى پذيرد و حتّى حجّت نمى داند . يكى ، فقط «خبر متواتر» را حجّت مى داند و «خبر واحد» را در هيچ كجا ، حجّت نمى داند . يكى ، خبر متواتر را در عقايد ، حجّت مى داند و در غير عقايد ، «خبر واحد» را هم حجّت مى داند و ديگرى ، خبر واحد را در همه جا حجّت مى داند ، يكى ، روايات موجود در «كتب اربعه» را حجّت مى داند و ديگرى ، هر چه را در «صحاح» آمده ، حجّت مى پندارد . يكى ، به كتب اربعه با نگاه نقّادانه مى نگرد و معتقد است كه اگر معيارهاى خاصّى در روايات كتب اربعه بود ، مورد قبول واقع مى شوند ، و گر نه ، رد مى شوند كه يكى ، روايات صحاح را به طور مطلق نمى پذيرد و يكى ، شرايطى را براى اجتهاد ، تعريف مى كند كه يكى ، به ده شرط ، قائل است و ديگرى ، به بيست شرط . يكى ، تقليد را در فروع ، جايز مى داند و ديگرى ، در اصول هم آن را مى پذيرد . يكى ، موافق فلسفه است و ديگرى ، مخالف آن . يكى ، موافق كلام است و ديگرى ، مخالف آن . يكى ، در فقه ، طرفدارِ مقاصد الشريعه است و ديگرى ، نه . يكى ، «اصول» را قبول دارد و ديگرى ، به طور مطلق ، آنها را نفى مى كند . يكى ، در همه جا قائل به بررسى سندى است و ديگرى ، در برخى موارد . اينك بايد ديد كه آيا قابل قبول است كه براى نمونه ، چون من مخالف فلسفه هستم ، هر چه را نمى پذيرم ، بدون ارائه دليل ، رد كنم [١] و قائل به آن را به كفر و زندقه ، منسوب كنم ؟ و آيا جايز است كه معتقد به فلسفه ، طرف مقابل خود را بدون دليل و برهان ـ على رغم اين كه مدّعى دليل است ـ ، متّهم به اعتقادات قشرى ، حشوى و ظاهرى كند ؟
[١] الكلينى و تأويلاته الباطنية للآيات القرآنيه فى كتابه اُصول الكافى ، صلاح عبد الفتاح الخالدى ، عمان : دار عمّار ، ١٤٢٧ ق / ٢٠٠٧ م .[٢] بحث استدلال ، مورد نظر نيست . در استدلال عقلى يا شرعى ، با حفظ همه جوانب ، به نقد و رد پرداخته مى شود كه بسيار عالى است ، نه مانند آن ناقد فلسفه كه گفته بود با ٢٧ دليل ، فلسفه را رد مى كند و دليل اوّل را با ناسزا گفتن به فلاسفه ، آغاز كرده بود ![٣] سوره مائده ، آيه ٥٤ .[٤] سوره يونس ، آيه ٣٥ .[٥] نقد جامع كتاب خالدى ، نيازمند نگارش كتابى حدّاقل در حجم خودِ نوشته است .