مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ١٠٦
احتمال نخست ، پذيرفتنى است ؛ ولى احتمال دوم را بر پايه آنچه پيش تر درباره معناى ايمان و كفر در ابواب «كتاب الإيمان و الكفر» آورديم بايد كنار نهيم ؛ زيرا بر پايه آنچه خوانديم مى توان به اين نتيجه رسيد كه از نگاه روايات ، كفر ، امرى وجودى است يا دست كم مى تواند امر وجودى باشد. امّا اين احتمال كه كفر ، عدمى است ، بر ديدگاه متكلّمان درباره مفهوم كفر و ايمان استوار است ـ كه سخن از ناسازگارى آن با ديدگاه روايات ، پيش تر گذشت ـ . دو . وى غرض از كتاب الإيمان را بيان اصل انسان و چگونگى آفرينش و هدف از آفرينش وى و آنچه سبب كفر و هلاكت او مى شود ، بيان مى كند و نيز گفتگو از آنچه ايمان و نجات او را در پى دارد تا از اين راه ، به قرب حق و رهايى از هواهاى نفسانى ـ كه سعادت نهايى است ـ دست يابد . ولى بر پايه تحليلى كه پيش از اين ، درباره «كتاب الإيمان و الكفر» داشتيم و در دسته بندى ابواب ، بيان كرديم ، هدف اصلى از اين كتاب ، بيان چگونگى آفرينش انسان و اصل او نيست ؛ بلكه اين ، نكته اى است كه به عنوان مقدّمه و درآمدى بر شناخت فطرت توحيدى مؤمن و باطن كافر در اين كتاب ، گنجانده شده است . پس بحث از خلقت انسان در اين كتاب ، بسترساز و مقدّمه است ، نه هدف. ١٢ . وى درباره اين كه چرا كلينى «باب طينة المؤمن و الكافر» را بر ديگر ابواب پيش انداخته است مى گويد: لأنّه يذكر فيه أحوالاً مشتركة مع أنّ الطينة و أحوالها بمنزلة المادّة و سائر الأحوال بمنزلة الصورة . [١] ولى با آنچه در بررسى ابواب «كتاب الإيمان» آمد ، علّت تقديم اين باب نيز روشن است ؛ زيرا موضوع اين باب ، نخستين بحثى است كه به هنگام گفتگو از آفرينش
[١] شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح ، ج ١، ص ٦٥.[٢] روش فهم حديث، ص ٢٩ ـ ٣٠.[٣] شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح ، ج ٢، ص ١٥٧.[٤] همان، ج ٣، ص ٤.[٥] همان، ص ٢٥٩.[٦] همان، ص ٢٦٤.[٧] همان، ج ٤، ص ٢٨.[٨] همان، ص ٦١.[٩] همان، ص ١٢٨.[١٠] همان، ج ٥، ص ٤.[١١] به نوشته عبد الكريم شهرستانى ، معتزله براى آن كه از زير بار تبليغات منفى ناشى از حديث «القدريّة مجوس هذه الأمّة» رهايى يابند ، اين گونه وانمود مى كردند كه واژه القدريّة در اين حديث ، مشترك لفظى است و مراد از آن ، كسانى هستند كه همه خوبى ها و بدى ها را به خداوند نسبت مى دادند و در نتيجه ، اين واژه بر جبرگرايان ـ يعنى مخالفان معتزله ـ منطبق مى گشت. براى آگاهى بيشتر ، ر . ك : الملل و النحل، ج ١، ص ٤٣ ؛ مجله علوم حديث، ش ٢٥، ص ٣١ ـ ٥١ ؛ حواشى علّامه شعرانى بر شرح ملّاصالح، ج ٥، ص ٤ (پاورقى اوّل) .[١٢] ر . ك : شرح اُصول الكافى، ج ٥، ص ١٨ (در شرح حديث چهارم از «باب الجبر و القدر») علامه شعرانى نيز بر اين باور است كه مراد از قدريه در اين حديث ، همان قائلان به قدر هستند ، بر خلاف شارح كه آن را بر جبريّة ، تطبيق داده است.[١٣] ظاهرا مراد از فاضل استرآبادى ، ميرزا محمد استرآبادى (م ١٠٢٨ ق) نويسنده منهج المقال است ، البته به قرينه ديگر سخن شارح در : ج ٥، ص ١٠٦.[١٤] شرح اُصول الكافى، ملّا صالح ، ج ٥، ص ٤٧.[١٥] همان، ج ٧، ص ٥١.[١٦] همان، ج ٨ ، ص ٣ ـ ٤.[١٧] عبارت «مع أنّ الطينة...» تا اندازه اى به رسالت اين كتاب نزديك است ؛ ولى جا داشت كه شارح ، به نكته هاى مهم تر نيز اشاره مى كرد . از اين رو ، توجيه وى را كامل ندانستيم.[١٨] شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح ، ج ٨، ص ١٥.[١٩] همان، ص ٢١.[٢٠] همان، ص ٢٠٤.[٢١] براى ديگر نكته ها و استفاده هايى كه وى از عنوان باب ها به دست داده است ، ر . ك : همان، ج ٨، ص ٨٧، ٤٩، ٩٠، ١٣٨، ٣٨، ٥٩، ٦١ و ج ٩، ص ١٠٢، ٢٠٤، ٣٥٧ و ج ٢، ص ٣، ٢٦٥ و ج ٣، ص ٥٩ و ج ٧، ص ٥١.