مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٩
مى گويند. گفتيم كه «علم» در كتاب فضل العلم ، به معناى دانش شناخت دين است. از سوى ديگر مى دانيم كه در آن روزگار ، تنها راه فراگيرى اين دانش ، پرسش از اهل بيت عليهم السلام و بازگفت احاديث آن بزرگواران در موضوع هاى گوناگون دينى بوده است. پس با اندكى تسامح مى توان گفت كه كتاب فضل العلم ، به معناى كتاب «فضل علم الدين» خواهد بود . اگر چنين باشد ، كلينى نمى توانست تنها به يادكرد جايگاه علم و عالمان بسنده كند. آنچه مهم تر مى نمود ، آن بود كه وى به ارزيابى روش هاى محدّثان در فراگيرى و بازگفت و شناخت احاديث و بر كشيدن مفاهيم اخلاقى، احكام شرعى و... نيز بپردازد. از اين رو مى توان موضوع بخش دوم را ارزيابى روش هاى محدّثان [١] در نقل و فهم احاديث و در كوتاه سخن، «روش شناسى نقل حديث» دانست. از همين جاست كه نام باب هفدهم را باب «رواية الكتب والحديث و فضل الكتابة» نهاده است و در آن ، احاديثى درباره : نقل به معنا و جواز آن، چگونگى روايت كتاب هاى حديثى، تشويق به يادكرد سند و نگارش احاديث، خوددارى از تدليس در روايت، پافشارى بر درست خواندن احاديث و... آورده است و نيز آن كه ريشه همه سخنان امامان عليهم السلام به پيامبر صلى الله عليه و آله مى رسد. نكته بسيار مهم ديگر ، اين كه وى در اين بخش ، پس از آن كه به روش هاى رايج ميان محدّثان آن روز (دست كم در گستره شيعه) اشاره كرده است ، قاعدتا بايد به سراغ چگونگى فهم احاديث مى رفت و راه هاى شناخت و فهم سخن معصومان عليهم السلام را بررسى مى كرد ؛ امّا وى در اين جا سه باب با نام هاى «باب البدع و الرأى و المقاييس»، «باب الردّ إلى الكتاب و السنّة و أنه ليس شى ء من الحلال و الحرام و جميع مايحتاج الناس إليه إلّا و قد جاء فيه كتاب أو سنّة» و «باب اختلاف الحديث» جاى داده
[١] بدين دقيقه ، برخى از دانشمندان ، مانند شيخ بهايى ، توجّه داده اند. ر . ك : شرح اُصول الكافى ، ملّا صالح ، ج ٢، ص ٢٩ .[٢] كتاب العلم در چاپ مورد استفاده ما ٢٢ باب دارد و نوادر ، باب شانزدهم آن است.[٣] با توجه به آنچه گفتيم ، واژه «محدّث» در اين جا تقريبا معادل واژه «عالم» خواهد بود .[٤] از پيش گفتار شيخ طوسى رحمه الله در آغاز تهذيب الأحكام ، به روشنى پيداست كه موضوع اختلاف احاديث و تعارض ميان آنها در آن روزگار ـ بويژه در سده سوم و چهارم ـ از چالش هاى بنيادى جامعه شيعه بوده است تا آن جا كه بنا به گفته شيخ مفيد رحمه الله ، ابوالحسين هارونى ، به جهت روبه رويى با همين پديده ، از تشيّع بيرون آمد و به مذهبى ديگر گرويد. شيخ مفيد گرچه از جايگاه هارونى ، خبرى نداده است ، ولى وى قاعدتا بايد شخصيتى قابل توجّه در شيعه مى بوده است كه خروج وى از تشيّع ، از سوى بزرگى چون شيخ مفيد ، بازتاب يافته است (ر . ك : تهذيب الأحكام ، ج ١، ص ٢) .