مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٢٢٠
آنچه در دل تو مى گذرد و از كتاب و سنّت چيزى برايت نرسيده، درست دقّت كن، امثال آن را بشناس و آن گاه قياس به كار ببر و به آنچه نزد خدا محبوب تر است، اتّكا كن. بر اساس سند دوم، گويى اِعمال رأى و نظر، جاى خود را باز كرده بود و چندان دغدغه و اشكالى در باره آن ، وجود نداشت. مهم تر اين كه، در استنباط و اجتهاد ، تنها به اين بسنده نشده و در منابع حديثى، رواياتى به چشم مى خورند كه به پيامبر صلى الله عليه و آله منسوب اند كه ايشان با نبود نصّى در قرآن و يا سنّت ، اذن به اجتهاد داده و براى مجتهدى كه در اجتهادش خطا هم كرده باشد، پاداش قايل شده است. انّ رسول اللّه قال: اذا حكم الحاكم فاجتهد ثمّ أصاب ، فله أجران و اذا حكم فاجتهد ثمّ أخطأ ، فله أجر ؛ [١] پيامبر خدا فرمود: هر گاه حاكم ، حكم كرد و درست بود، دو پاداش و هر گاه اجتهاد كرد و حكم صادر نمود، و مطابق با واقع نبود، يك پاداش دارد. فارغ از درستى و يا نادرستى سندىِ اين احاديث، آنچه در پى رواج اين اخبار اتّفاق افتاد، به وجود آمدن جريانى به نام اجتهاد بود كه اجازه مى داد افرادى به نام آن، حكمْ صادر كنند و طبعاً آن را به خدا و دين او نسبت دهند. اساساً اصطلاح اجتهاد بر اساس بررسى هاى سيد مرتضى عسكرى (م ١٣٨٦ ش)، اصطلاحى غير شيعى است كه براى اوّلين بار در قرن هشتم از سوى علّامه حلى به كار برده شد و بعد رايج گرديد . [٢] اين روش، خود را بر كشمكش هاى تاريخى و كلامى نيز تحميل كرد و كسانى براى اثبات ادعاهاى خود به آن استناد مى جستند. براى نمونه، هيتمى (م ٩٧٣ ق) ، در دفع شبهه اى در باره ابو بكر كه گفته شده كه او به آتش زدن اقراركننده اى به اسلام اقدام
[١] صحيح البخارى، ج٤، ص ١٧٨ .[٢] ر.ك: مرآة العقول، ج٢، ص ٥٠ (مقدّمه) .