مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٦٢
مفهوم كفر در روزگار ما ، يك سر ، رنگ و بوى كلامى و درگيرى هاى شيعه و معتزله و اشاعره يافته است ؛ [١] ولى در احاديث و ابواب مربوط به كفر ، سخن از آن است كه ترك كردن فرمان هاى خدا و ناسپاسى نعمت هاى او ، از بنيادهاى كفرند [٢] يا حرص و استكبار و حسد ، از اصول كفر به شمار آمده اند . [٣] در بيشتر اين ابواب ، آلودگى به رذايل اخلاقى را زيرمجموعه كفر دانسته اند . اينها همگى نشان از آن دارند كه مفهوم كفر در احاديث ، با معناى كلامى امروزين آن ، كاملاً متفاوت است. در اين معنا كفر در برابر ايمان است و نه اسلام . بنا بر اين ، با اسلامْ قابل جمع است. ملاك كفر در احاديث ـ دست كم در يكى از معانى كفر ـ بى عملى و دورى از فضايل اخلاقى و آلودگى به پليدى هاى اخلاقى است و نشانه ايمان، آراستگى به خوى هاى والا و دورى از زشتى ها. كلينى ، ابواب مكارم اخلاقى را پس از ابواب ايمانْ جاى داده و ابواب رذايل اخلاقى را بلافاصله پس از ابواب كفر آورده است تا بر اين نكته ، پاى بفشارد كه جامعه ايمانى ـ و نه جامعه اى كه تنها اسم اسلام بر آن صادق است ـ تنها آن گاه مى تواند ادّعاى ايمان كند كه همه يا بيشتر اين صفات نيكو ، بويژه صفاتى كه جنبه اجتماعى دارند ، مانند: «ديدار با برادران دينى»، «گزاردن حق آنان»، «خوش خلقى»، «صله رحم» و... در آن جامعه جلوه گر شود و اين
[١] اشاعره ، كفر را اين گونه معنا كرده اند: «الكفر و هو خلاف الإيمان فهو عندنا عدم تصديق الرسول فى بعض ما عُلم مجيئه به ضرورةً» (المواقف، ج ٣، ص ٥٤٤؛ تفسير الرازى، ج ٢، ص ٣٧) . اماميه نيز در تعريف كفر ، نزديك به تعريف پيشين آورده اند: «هو إنكار صدق الرسول عليه السلام و إنكار شى ءٍ مما عُلم مجيئه به بالضرورة» (قواعد المرام، ص ١٧١؛ الإيمان و الكفر، ص ٥٠) . فقيهان اماميّة نيز همين تعريف را در فقه به كار مى بردند و كافر را اين گونه مى شناسانند: «هو كل من جحد ما يُعلم ثبوته من الدين ضرورةً» (تحرير الأحكام، ج ١، ص ١٥٨ . نيز ر . ك : شرح اللمعة، ج ١، ص ٢٨٦ ؛ جواهر الكلام، ج ٦، ص ٤٦) .[٢] ر . ك : الكافى، ج ٢ ، ص ٣٨٧ ـ ٣٨٨ .[٣] همان، ص ٢٩٣.