مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٧٣
وى در باره حديث هجدهم ، چون دليلى بر ردّ آن پيدا نمى كند ، به ناچار به ترفندى كه در مورد على بن ابراهيم ، پيش تر متوسّل شده بود، در اين روايت نيز هم در باره على بن ابراهيم و هم در باره ابوهاشم جعفرى متوسّل مى شود. با اين كه در مورد ابوهاشم ، علماى بزرگ، بسيار تجليل كرده اند، امّا وى روايات او را انباشته از متناقضات و مخالفت با قرآن مى شمارد و حتّى نمونه اى از رواياتى كه ابوهاشم در سند آن است، ذكر مى كند. پيش تر در باره اين موضوع بحث كرديم ويادآور شديم كه وجود شخصى در سلسله سند روايتى ، الزاما به مفهوم درستى انتساب آن روايت به آن شخص نيست، چنان كه الزاما به معناى اعتقاد آن شخص به محتواى آن روايت هم نيست . بنا بر اين ، روشى را كه نويسنده براى تضعيف ابوهاشم جعفرى در پيش گرفته ، درست نيست . نويسنده ، در مورد حديث نوزدهم ، افزون بر آن كه سند روايت را مخدوش مى داند، بر محتواى آن هم ايراد مى گيرد. نسبت به سند آن، راوى اوّل را كه على بن ابراهيم است ، حواله به بحث هاى پيشين خود مى كند. راوى دوّم را كه ابراهيم بن هاشم است و راوى پيش از وى را كه يحيى بن مبارك است ، مجهول مى شمارد . راوى بالاتر از وى را كه عبد اللّه بن جبله است ، واقفى مى داند. از نظر محتوايى ، ايراد وى اين است كه اسحاق بن عمّار ، در حضور امام صادق عليه السلام ، غيبت همسايه اش را كرده است و اين كار ، درست نيست. در باره على بن ابراهيم ، پيش تر سخن گفتيم. امّا پدر وى ، بر خلاف ادعاى نويسنده ، مجهول نيست و تقريبا غالب رجاليان ، وى را قبول دارند. يحيى بن مبارك را هم از اصحاب امام رضا عليه السلام شمرده اند و واقفى بودن عبداللّه هم زيانى ندارد، در هر صورت ، سند روايت ، قابل دفاع است. در مورد ايراد محتوايى ، بايد يادآور شويم كه گويا نويسنده ، مفهوم و مصداق غيبت را نمى داند. غيبت ، در جايى است كه طرفين ، فرد مورد نظر را بشناسند . در