مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٨٦
حجّت كافى ارسال داشت. معناى آن اين است كه قرآن ، براى اثبات رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله كافى است. آياتى هم كه نويسنده براى اين مقصود نقل كرده ، در حقيقت ، بيانگر بسندگى قرآن براى اثبات رسالت است. در آيه ١٦٦ سوره نساء ، سخن از بسندگى گواهى خداوند بر نزول قرآن به پيامبر است و در مورد اين كه آيا اين قرآن براى جامعه بشرى بسنده است، سخنى نمى گويد. در آيه ٣١ سوره فرقان ، در باره هدايت خداوند نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله در جدال بين آن حضرت و دشمنانش سخن مى گويد. و بسندگى در اين آيه ، مربوط به اين نكته است. در آيه ٥١ سوره عنكبوت ، در باره اعجاز قرآن به عنوان سند الكافى براى اثبات رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله بحث مى كند و در آيات پانزده و شانزده سوره مائده و آيه ٨٨ سوره انعام و آيه نه سوره اسراء و آيه ششم سوره سبأ ، در مورد هدايت گرى قرآن سخن گفته مى شود و ارتباطى به مقوله بسندگى وعدم بسندگى قرآن ندارد. مسئله بسندگى قرآن براى جامعه بشرى ، دلايل ديگرى دارد كه بايد آن را در مبحث جامعيت و برخوردارى قرآن از بطون و مقوله خاتميت بحث كرد. در هر صورت ، شيعه ، اعتقاد كامل به بسندگى و كفايت قرآن براى جامعه بشرى دارد و در دل اين بسندگى، نيازمندى قرآن به تفسير و تبيين را مى بيند و از اين زاويه ، ضرورت وجود حديث ، سيره و تفسير را اثبات مى كند. اين كه نويسنده مى گويد در صدر اسلام ، فقط قرآن وجود داشت و سخنى از حديث و روايت نبود ، در حقيقت ، نوعى غفلت از تاريخ است ؛ زيرا به هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله حضور داشت ، مردم در فهم قرآن ، به آن حضرت مراجعه مى كردند و پس از درگذشت وى ، فورا به نيازمنديشان به مفسّر واقف شدند و در نتيجه ، به آن دسته از اصحابى كه فكر مى كردند قرآن را مى فهمند ، مراجعه كردند و به همين جهت ، شمارى از اصحاب به عنوان مفسّر ، در بين مسلمانان مطرح شدند. تاريخ صدر اسلام ، گوياى آن است كه نيازمندى به حديث ، براى مسلمانان ، امرى