مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٦٣
نيز البته طبيعى است. اگر پذيرفتيم كه عمل در شكل دهى به شخصيت ايمانى ، ركنى اساسى به شمار مى آيد ، ناگزير بايد بپذيريم كه جامعه اى كه چنين ويژگى هايى را ندارد يا ـ از آن بدتر ـ رذايل و خوى هاى نكوهيده (همچون : بدزبانى، خودبزرگ بينى، سخن چينى، هواپرستى و...) در آن ريشه دوانده است، نمى توان جامعه ايمانى خواند ، هر چند تك تك افراد آن را مسلمان بناميم. بنا بر اين ، روشن است كه كفر در محدوده احاديث ، معمولاً از معناى اصطلاحى آن ـ كه امروزه به ذهن مى آيد ـ جداست. امروزه كسى را كه يكى از ضروريات اسلام را منكر شود و نپذيرد ، كافر مى خوانند ؛ [١] ولى در احاديثى نه چندان اندك ـ و البته نه هميشه ـ سخن از چنين كفرى نيست ؛ بلكه سخن از گونه اى از كفر است كه آن را هم معناى كم ايمانى گرفته اند ؛ يعنى بى بهره بودن از فضايل اخلاقى يا آلوده شدن به رذايل اخلاقى و نكوهيده ها . از نگاه كلينى ، هر كس را كه دعوىِ شيعگى كند و از محبّت خود به اهل بيت عليهم السلام سخن برانَد ، نمى توان مؤمن حقيقى خواند ؛ چه حقيقت ايمان ، مرتبه اى والاست و جز با عمل نمى توان بدان رسيد. آنچه آورديم و در تبيين آن سخن به درازا كشيد ، نكته اى است بسيار مهم كه هم در فهم چرايى چينش اين گونه ابواب الكافى ، بسيار راه گشاست و هم تفاوت كليدى و چشمگير نگاه محدّثانه كلينى ـ كه از متن احاديث برخاسته بود ـ و تعريف متكلّمان را ـ كه امروز معناى غالب درباره كفر است ـ نشان مى دهد.
٦ . مراد از كُفر
يك نكته را نيز ناگفته نگذاريم و آن ، اين كه در يك باب از اين كتاب ـ كه همان «باب الكفر» است ـ ، مراد از واژه كفر يا كافر ، معناى اصطلاحى و امروزين آن است ؛
[١] ر . ك : شرح اللمعة ، ج ٩، ص ٣٣٤؛ كتاب الطهارة ، شيخ انصارى، ج ٢، ص ٣٥٩ .