مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٨٥
كتاب ، بارهاى بار يادآور مى شود كه علماى بزرگ شيعه ، عبارت «الكافى ، كافٍ لشيعتنا» را قبول ندارند امّا باز هم به همين عبارت ، استدلال مى كند. از يك انديشورى كه مدّعى علم و دانش است ، اين توقّع مى رود كه در بحث هاى علمى ، ملاك داورى خود را سخن و باور دانشمندان و علماى يك مذهب و جريان دينى قرار دهد و به اشتهارى كه هيچ مبناى درست و مورد پذيرش از سوى بزرگان آن مذهب ندارد، عنايتى نداشته باشد. شيعيان ، نه سخن خليفه دوم در برابر خواست پيامبر صلى الله عليه و آله را درست مى دانند و نه به بسندگى كتاب الكافى براى شيعه اعتقاد دارند . بنا بر اين ، مقايسه اى كه نويسنده بين دو جريان انجام داده، نتيجه مورد نظر نويسنده را به دست نمى دهد. شيعه ، به بسندگى قرآن باور دارد امّا بسندگى ، چيزى غير از نياز آن چيز به تفسير و توضيح است. در مورد يك متن دينى ، تنها وقتى مى شود به بسندگى آن باور داشت كه آن متن ، از گونه اى از توى در تويى (چند لايگى) برخوردار باشد، و گرنه هرگز نمى تواند بسنده و يا جاودان باشد. قرآن از آن روى بسنده و به عنوان آخرين متن آسمانى مطرح است كه از ويژگى بطون دارى ، برخوردار است و يك لايه نيست. متنى كه برخوردار از لايه هاى گوناگون باشد ، به طور طبيعى دو خصيصه مهم بسندگى و نيازمندى به تفسير را دارد. بنا بر اين ، هيچ ترديدى در نياز مسلمانان در فهم قرآن، به ديگر دانش ها و از جمله حديث ، نيست. از اين نكته كه بگذريم ، استدلال نويسنده به بسندگى و كفايت قرآن ، بسيار ضعيف و به دور از تحقيق و ژرف انديشى است. آياتى را كه نويسنده براى اين مقصود آورده است و نيز احاديثى كه براى اثبات اين نكته نقل كرده است ، ربطى به مطلب ندارند. آنچه على بن ابى طالب عليه السلام در دو عبارت منقول از وى، در صدد بيان آن است ، بسندگى قرآن براى اثبات رسالت پيامبر است، نه بسندگى قرآن براى نيازهاى جامعه بشرى. بسندگى قرآن براى اين مقصود را بايد از جاى ديگر اثبات كرد و مولا در اين دو عبارت ، در صدد بيان اين نكته نيست. وقتى امام عليه السلام مى فرمايد : او را با