مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٨١
بيان اين نكته است كه از هر كس ، بايد به مقدار توان عقلى و فكرى وى ، توقّع داشت . حديث ٣٣ چون مرسل است ، بحث خاصى در مورد آن انجام نگرفته است. وى تنها در باره احمد بن محمّد بن خالد اظهار نظرى كرده است كه پيش تر در باره اين اظهار نظر بحث كرديم. آخرين حديث اين باب ، حديث ٣٤ است كه نويسنده ، ضمن تضعيف آن مى افزايد : «اينها رواياتى است كه علما شيعه ، بدون تحقيق ، درك و فهم آنها را قبول مى كنند» . نكته جالب در همه اين موارد آن است كه وى از بزرگانى چون نجاشى، مجلسى، مامقانى، كشى و ديگران نقل مى كند كه اينان رجال اين احاديث را تضعيف كرده اند و در باره آنان بحث كرده اند. امّا در عين حال مى گويد علماى شيعه بدون بررسى و تحقيق ، اين روايات را قبول كرده اند. آيا به نظر وى ، افراد مزبور ، عالم و يا شيعه نيستند ؟ اينها نمونه اى از انتقادهاى آقاى برقعى بر روايات كتاب كلينى است كه در سرتا سر كتاب كسر الصّنم ديده مى شود. از اين انتقادها ، روشن مى شود در حقيقت ، آنچه كه واقعا بت و صنم است ، خودبزرگ بينى هايى است كه آقاى برقعى را در چنگ خود گرفته بود، كه باكمال تأسف نتوانست آن را در وجود خود بشكند. كتاب كلينى ، در نگاه هيچ دانشور شيعى ، هرگز تبديل به بت نشد و نخواهد شد.در پايان اين مقال ، چند نكته وجود دارد كه لازم است به آنها توجه شود .
١. مقوله نيازمندى به حديث و سنّت
نويسنده كتاب ـ چنان كه پيش تر آورديم ـ ، از اين كه در صدر اسلام تنها قرآن وجود داشت و از حديث خبرى نبود ، اظهار خوشحالى كرده و از اين كه در قرن اوّل و دوم ، حديث وارد زندگى مسلمانان گشت ، اظهار نارضايتى مى كند. به نظر مى رسد اين