مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٧٩
مراجعه كند و مطلب را نخست بفهمد و سپس قلم به نقد بچرخاند؟ بحث از احاديث ٢٤، ٢٥ و ٢٦ به خاطر آن كه نويسنده ، فقط ايرادهاى سندى دارد و اين ايرادها را قبلاً پاسخ گفتيم ، از تكرار بحث اجتناب مى كنيم. در مورد حديث ٢٧ ، وى از قول علّامه مجلسى نقل مى كند كه روايت ضعيف است و امّا متن آن، پاسخ به پرسشى در باره چرايى اختلاف درك و هوش است. امام ، در مورد كسى كه با سرعت درك مى كند و در اوّلين وهله ، سخن را مى گيرد، علّت آن را عجين شدن خرد وى با او در مرحله نطفه مى داند. نويسنده ، اين نكته را درك نكرده و به نظرش غريب آمده است ، از اين رو ، مى نويسد : «اين راويان ، اين قدر عقل نداشتند كه بدانند ، نطفه ، با عقل ، عجين نمى شود و نطفه ، عقل ندارد». نويسنده ، ظاهرا از درك اين نكته عاجز بود كه همه توانايى هاى انسانى به طور بالقوه ، در نطفه انسان وجود دارد. فرزندان افراد تيزهوش، تيزهوش هستند و فرزندان افراد كندذهن، كندذهن مى گردند. اين مطلب ، به قدرى واضح و روشن هست كه حتّى افراد معمولى هم آن را درك مى كنند. ولى نويسنده به خاطر عنادى كه با حديث شيعه دارد ، آن را نفى مى كند. از آن جايى كه حديث ٢٨ ، ٢٩ و سى ، مرسل هستند و نويسنده هم مطلب خاصى در ذيل آنها مطرح نكرده است ، از بحث پيرامون آنها صرف نظر مى كنيم. در ذيل حديث ٣١ ، مى گويد : «اين ، از فردى مهمل و او ، از فردى مجهول ، و وى ، از مهمل و او از مجهول نقل كرده است. و پيداست كه پيش كلينى ، راويانى بهتر از اينها وجود نداشت كه از آنان نقل روايت كند» . و سپس پرسيده است كه آيا چنين روايت هايى ، حجّت براى فرقه گرايان است ؟ همان گونه كه مشهور است و با مراجعه و دقّت در روش تدوين كتاب الكافى نيز به دست مى آيد ، كلينى ابتدا روايات متقن و سپس روايات غير متقن را نقل مى كند و روايات گروه دوم ، نسبت به روايات گروه اوّل ، جنبه تأييدى دارد . نويسنده ، اين