مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٧٧
است. نويسنده ، فكر كرده كه مقصود از گذاشتن دست، قرار دادن دست بر سر افراد است. انسان بايد خيلى كودكانه بينديشد كه چنين تصورى از روايت داشته باشد. اين كه چنين حادثه اى در زمان پيامبر نيفتاده و در زمان قائم عليه السلام خواهد افتاد ، به معناى بالا بردن مقام امام از پيامبر نيست؛ چون طبيعى است كه انديشه مردم ، روز به روز ، رو به پيش رفت است و مردم آينده ، از نظر رشد فكرى از مردم گذشته ، به مراتب پيش تر هستند. نكته مهم در بيان نويسنده ، اين است كه وى به هنگام برخورد با احاديث شيعه ، با همه توان تلاش مى كند تا ايرادى پيدا كند ، امّا در رواياتى كه از منابع اهل سنّت نقل مى كند ، هرگز به خود زحمت ترديد نمى دهد. گويى كه هر آنچه راويان اهل سنّت نقل كرده اند ، بى هيچ نياز به بررسى سند ، قابل قبول است. در مورد روايتى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله ، در خصوص بهتر بودن افراد عصر آن حضرت آورده، با توجّه به اين كه مفاد آن ، با تلاش معاويه براى جا انداختن اين باور كه همه اصحاب پيامبر عادل هستند ، همخوان است ، احتمال جعلى بودن آن بسيار زياد است . امّا نويسنده ، در اين موارد ، موضوع جعل در روايات را به كلّى فراموش مى كند. حديث ٢٢ ، در ذيل بحث از حديث دوازدهم ، مورد بررسى قرار گرفت ، از اين رو ، در اين جا از آن مى گذريم. حديث ٢٣ ، چنان كه خود كلينى يادآور شده اند، حديثى مرسل است . نويسنده ، همين نكته را بر كلينى ايراد گرفته است كه چرا با آن كه خود مى دانى حديث مرسل و ضعيف است ، آن را در كتاب اصول خود نقل كرده اى؟ وى آن گاه مى افزايد : «شگفت آن كه خود كلينى مى گويد ، حديث مرسل است، ولى بعضى از علماى شيعه مى گويند همه احاديث كتاب الكافى صحيح است». وى سپس بر متن روايت ايراد مى گيرد و مى گويد : «عبارت اگر خردش به وسيله نور ، مورد تأييد باشد كه در متن روايت وجود دارد ، بى معنا و بلكه باطل است و با