مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٧٢
مورد وى نگفته اند ، بلكه ابن فضّال را از بين فطحيان استثنا كرده و به وثاقت وى تصريح كرده اند. آن عبارت را اوّلاً به واقفيان به عنوان يك جريان اطلاق كرده اند ، نه به فَطَحيان ، و تازه در مورد واقفيان هم افراد نيكِ آنان را استثنا كرده اند و حتى شمارى از افراد بر اين باور هستند كه وى در پايان عمر خود ، از مذهب فطحى هم برگشت. [١] كشف تعارض بين اين روايت با آيه مزبور ، بى شباهت به تردستى و چشم بندى نيست. آيا نويسنده نمى داند كه آيه قرآن ، كلام رسول خدا نيست ، بلكه سخن خداوند است ؟ اين كه رسول خدا هرگز باكنه عقل خود با مردم سخن نگفت ، چه تعارضى با اين مطلب دارد كه خداوند ، آيات را براى قومى كه خردورزى مى كنند تفصيل داده است ؟ بديهى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، هرگز به كنه عقل خود با مردم سخن نگفته است. وى با مردم ، بر پايه توان عقلى و فكرى آنان سخن مى گفت ونه برپايه توان عقلى و فكرى خودش؛ زيرا عقل پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، بسيار بالا بود. اين نخستين ادب گفتمان است كه برپايه فهم و درك مخاطب ، سخن بگويى تا بتوانى حرف وپيام خودت را برسانى. نويسنده ، تصور كرده است كه مقصود روايت آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، با غير عقل ، سخن گفته است. وى فرق بين عقل و كنه عقل را نفهميده است. در باره حديث شانزدهم ، انتقاد نويسنده به سهل بن زياد، سكونى و نوفلى است كه قبل از اين ، مورد بحث قرار گرفت. در باره حديث هفدهم، ايراد بر على بن ابراهيم و درست بن منصور است. در باره اوّلى ، همان حرف پيشين را در خصوص اعتقاد وى به تحريف كه مبتنى بر برداشت بى پايه اش از رواياتى است كه در سند آنها على بن ابراهيم قرار گرفته است، تكرار مى كند. و در مورد درست بن منصور ، به اعتبار آن كه وى از واقفيان بود، او را تضعيف مى كند. در اين موارد ، قبلاً بحث كرديم و نياز به تكرار نيست.
[١] ر . ك : جامع الرواة ، اردبيلى ج ١ ، ص ١٩١ .[٢] براى مشاهده ديدگاه رجاليان در باره وى ، به طور خلاصه، ر. ك: همان، ص ٣٩٥ به بعد .[٣] همان، ص ٦٣ .[٤] اسماعيل بن ابى زياد سكونى ، از اهل سنّت بود. وى كتابى داشت كه حسين بن يزيد نوفلى ، آن را از وى نقل كرده است و از همين رو ، در كتب شيعه ، نام نوفلى و سكونى ، همواره در كنار هم مطرح است. براى ديدن ديدگاه رجاليان در مورد سكونى ، به جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٩١ ، و در مورد نوفلى ، به ص ٢٥٩ آن مراجعه كنيد.[٥] تجليل ائمّه از هشام را در رواياتى كه اردبيلى آورده، مى توان ديد : جامع الرواة ، ج ٢ ، ص ٣١٣ .[٦] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٢١٤ .[٧] سوره نور ، آيه ٣٥ .