مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٦٨
نظر علماى رجال ، هم شناخته شده و هم مورد وثوق است. ايراد ديگرى كه ناقد بر سند اين روايت دارد ، بسيار تعجب برانگيز است. وى بر ابن محبوب ، اين ايراد را وارد مى كند كه افراد ضعيف و غاليان ، از وى بسيار نقل روايت مى كنند ! اگر اين ادعاى نويسنده ، درست باشد ، بر ابن محبوب چه ربطى مى تواند داشته باشد؟ آيا خود نويسنده مى تواند تضمينى به ديگران بدهد كه از وى ، فقط افراد خوب نقل قول كنند؟ اين چه توقّع بيجايى است كه يك فرد مى تواند از ديگران داشته باشد؟ در باره حديث يازدهم ، افزون بر ايراد مرفوع بودن حديث، همان سخنى را كه در حديث شماره هفتم ، در باره احمد بن محمّد بن خالد گفته بود ، تكرار مى كند. در مورد حديث دوازدهم ، بحث مفصل ترى هم از نظر سند و هم از نظر متن ارائه كرده است كه نياز به نقد و بررسى دارد. در باره سند روايت مى نويسد : «روايت ، مرفوعه است و راوى متّصل به امام، هشام بن حَكَم است كه مدّتى از گروه مجسّمه بود و در دوره اى شاگرد ابى شاكر زنديق بود . و امام كاظم عليه السلام در اين روايت ، وى را در فقره هفدهم ، مطيع هواى نفس و غافل از خدا و اوامر وى معرفى كرده است. اتّهام مجسّمه اى بودن هشام ، ساخته مخالفان وى بود وهرگز وى چنين نبود. شاگردى ابن شاكر ، اگر هم ثابت شود ، هيچ زيانى به اعتبار وى نمى زند. چون شاگرد يكى بودن الزاما به معناى هم راهى وهم اعتقادى نيست. هشام ، از نظر ائمّه ، فردى مورد اعتماد در دين و در امر دنيا بود و امام كاظم عليه السلام همواره كارهاى خود را به وى مى سپرد. [١] امّا فقره هفتم كه نويسنده از آن چنين برداشت كرده است كه گويى امام عليه السلام ، هشام را فردى پيرو هواى نفس معرفى كرده است، زاييده بى توجّهى نويسنده به آداب و سنن سخن گفتن است. در مقام سخن ، هنگامى كه فرد ، مطلب عام و فراگيرى را
[١] ر . ك : جامع الرواة ، اردبيلى ج ١ ، ص ١٩١ .[٢] براى مشاهده ديدگاه رجاليان در باره وى ، به طور خلاصه، ر. ك: همان، ص ٣٩٥ به بعد .[٣] همان، ص ٦٣ .[٤] اسماعيل بن ابى زياد سكونى ، از اهل سنّت بود. وى كتابى داشت كه حسين بن يزيد نوفلى ، آن را از وى نقل كرده است و از همين رو ، در كتب شيعه ، نام نوفلى و سكونى ، همواره در كنار هم مطرح است. براى ديدن ديدگاه رجاليان در مورد سكونى ، به جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٩١ ، و در مورد نوفلى ، به ص ٢٥٩ آن مراجعه كنيد.[٥] تجليل ائمّه از هشام را در رواياتى كه اردبيلى آورده، مى توان ديد : جامع الرواة ، ج ٢ ، ص ٣١٣ .[٦] جامع الرواة ، ج ١ ، ص ٢١٤ .[٧] سوره نور ، آيه ٣٥ .