مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٦٢
مجهول نيست . در مورد ايرادهاى متنى ، نويسنده محترم ، بايد به ادبيات دينى و كاربرد اين سه واژه در متون مراجعه مى كرد. در ادبيات دينى اين گونه نيست كه همواره دربرابر علم، جهل قرار بگيرد. گاه در برابر جهل، عقل قرار مى گيرد. در اين موارد ، جهل به مفهوم به كار نگرفتن عقل است. حتّى واژه علم در ادبيات دينى ، به معناى مجموعه آگاهى ها و اطّلاعات نيست . اى كاش نويسنده محترم ، پيش از نوشتن اين نقد ، به موارد كاربرد واژه عقل، علم و جهل در قرآن رجوع مى كرد و آنها را با هم مى سنجيد تا برايش روشن مى شد كه در خيلى موارد ، عقل ، به مفهوم علم به كار رفته است. نقد دوم نويسنده ، بسيار جاى شگفتى دارد. گويى ناقد توجّه نداشته كه خداوند ، هيچ كارى را جز از مجراى اسباب آن انجام نمى دهد. كسى كه در مسير حق، حركت مى كند و خود را به مرحله محبوبيت در بارگاه الهى مى رساند، در حقيقت ، خويش را در مسير تكامل عقل قرار مى دهد و بديهى است كه عقلش تكامل پيدا كند. و در مقابل ، فردى كه در راستاى باطل حركت مى كند ، روز به روز از رشد عقلى باز مى ماند و كم كم به كودنى و خرفتى كشانده مى شود. اين ، نكته اى كاملاً عادى و قابل فهم است. حديث دوم ، ضعيف است و همه كسانى كه به بررسى احاديث الكافى پرداخته اند ، به اين ضعف اشاره كرده اند. حديث سوم ، مرسل است . ناقد در باره متن اين حديث ، ايرادى مطرح مى كند كه جاى شگفتى دارد و انسان را از خودش نااميد مى سازد. وى مى نويسد كه حديث ، منكر وجود عقل در معاويه است. وى آن گاه نتيجه مى گيرد بنا بر اين ، معاويه ، مكلَّف نيست ! راستى حديث ، در پى چنين چيزى است؟ حديث ، در پى فرق گذارى بين عقل و شيطنت است و ربطى به عقل مكلَّف ندارد. آيا اگر كسى وجود شيطنت را در كسى ثابت كند، مفهوم آن اين مى شود كه چنين فردى ، مكلّف نيست؟!