مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٦٠
همين امور، شمار احاديث معتبر الكافى را زياد نمى دانند. از اين رو ، نقد نويسنده كتاب ، بر الكافى در مورد ضعف سند و يا مضمون شمارى از احاديث ، قابل قبول است. در اين مورد ، جاى بحث نيست. همه سخن در اين است كه آيا وجود شمارى از احاديث ضعيف در كتابى ، اين مجوز را به ما مى دهد كه اصل نياز به حديث و سنّت را مورد ترديد قرار دهيم ؟ اين ، يكى از اشتباهات عمده نويسنده است. از سوى ديگر ، ما حق نداريم مسائلى را كه افرادى بر پايه مبناى خاصى به آن باور دارند ، بر پايه مبناى مورد نظر خود ، نقد و رد كنيم. نويسنده ، در بسيارى موارد ، دچار چنين لغزشى شده است. شيعيان ، در مورد حجّيت و اعتبار سخنان ائمّه ، مبناى خاص دارند و حجّيت آنها را بر همين مبنا اثبات مى كنند. شيعيان ، با توجّه به رواياتى كه در دست دارند ، اعتقاد دارند كه امامان هرگاه سخنى را بدون اسناد به رسول خدا مى گويند، در حقيقت ، از خود نمى گويند ، بلكه با عدم تكرار و نقل سند ، آن را از رسول خدا ، از طريق پدرانشان نقل مى كنند. با اين وصف ، هرگاه حديثى با سند معتبر ، به امام معصومى رسيد ، از آن امام معصوم تا پيامبر ، سند ، معتبر است ؛ چون آن امام ، از طريق پدرانش كه همگى ثقه و مورد اعتماد هستند، روايت را نقل مى كند. اگر كسى مى خواهد اين قبيل روايات را نقد كند ، بايد به نقد مبنا بپردازد و اگر توانست مبنا را رد كند ، ديگر هيچ نيازى به نقد تك تك روايات ندارد. امّا نويسنده مورد بحث ، از اين روش استفاده نكرده است و همه تلاش خود را صرف نقد روايات بر مبناى خود كرده است. وى فكر مى كند كه شيعيان در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله ، امامان را به عنوان افرادى مستقل مطرح مى كنند و سخنان آنان را بدون استناد به پيامبر صلى الله عليه و آله ، حجّت مى دانند. در حالى كه شيعيان ، روايات بسيارى در دست دارند كه گوياى آن است كه هر گاه آنان سخنى مى گويند و به پيامبر مستند نمى كنند ، در حقيقت روايت را از طريق پدرانشان نقل نموده و سند آن را به جهت اختصار حذف مى كنند؛ چون مى دانند كه همه شنوندگان ، از سند روايت آگاهى دارند.