مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٥٦
و نه از كتاب هاى مذهبى و قرآن ، به تنهايى حجّت آنان بود و فقط قرآن ، كتاب هدايت بود». [١] چنان كه از اين عبارت پيداست ، نويسنده با همه كتب مذاهب ، سر ستيز دارد و هرگز در پى اثبات مذهبى در برابر نفى مذهبى نيست. وى در ادامه همين مطلب مى نويسد : «پس از گذشت يك قرن و دو قرن ، اخبارى به نام دين پيدا شد و اشخاصى به نام محدّثان و مفسّران پيدا شدند كه احاديثى به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت دادند و يا سخنانى از بزرگان مسلمان نقل كردند تا توجّه مردم را به سوى خود جلب كنند. پس از آن ، گروهى در لباس علما پيدا شدند و بين اين امّت ، تفرقه به وجود آوردند و از طريق اين اخبار و احاديث ، اختلاف در ميان آنان ايجاد كردند». [٢] انتساب سخنانى به پيامبر صلى الله عليه و آله و يا به بزرگان دين ، نخست در بين اهل سنّت در شكل كتب حديث و روايات منقول از پيامبر و اصحاب و تابعين ، به وجود آمد. بنا بر اين ، اگر سخن نادرست نويسنده را بپذيريم ، اشكال نخست ، به آثار اهل سنّت برمى گردد. راه درست در اين نيست كه اين قبيل انتقادات را كه بنيان حديث و سنّت را نشانه گرفته ، به ابزارى براى جنگ هاى مذهبى تبديل كنيم. روش درست در اين است كه نيازمندى مسلمانان به حديث و سنّت را اثبات كنيم. امّا مترجم و ويراستار كتاب ، از آنجايى كه همه همّ و غم خود را معطوف به جنگ هاى مذهبى كرده اند ، انتقادهاى مؤلّف را به پيدايش حديث نگارى و به وجود آمدن مذاهب ، در شكل تهاجم به شيعه قرائت كرده اند. ٢ . سرويراستار ، در آغاز كتاب ، همه كسانى را كه عليه شيعه چيزى نوشته اند ، به عنوان افرادى قلمداد كرده است كه از اجتهاد برخوردار بودند و از بطلان مذهب
[١] كسر الصّنم ، ص ٣٠ .[٢] همان جا .