مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٣٣
٢ . آقاى خالدى ، در پايان نقد خويش ، به آيه استدلال كرده و آورده كه به طور مسلّم ، آيه دو تخصيص خورده است : يكى به عيسى عليه السلام ، و ديگرى به يحيى عليه السلام : «قَالُواْ يَامَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئا فَرِيًّا * يَـأُخْتَ هَـرُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ مَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا * فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُواْ كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِى الْمَهْدِ صَبِيًّا * قَالَ إِنِّى عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَانِىَ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنِى نَبِيًّا» . [١] «يَايَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَ ءَاتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» . [٢] پس ديدگاهى كه جناب خالدى به آن تمسّك جسته ، قطعا با دو نمونه عيسى و يحيى عليهماالسلامتخصيص خورده است . البته شايد ايشان ، بدين نكته توجّه داشته است و لذا در آنچه ذكر كرده ، نام پيامبران را نياورده است ؛ ولى وقتى استثنا ممكن شد ، تا وقتى دليل قاطعى بر نفى نداشته باشيم ، اين امكان مى تواند در مورد افراد ديگر هم تحقّق پيدا كند . اگر دليل قاطعى داشتيم كه فقط انبيا مى توانند در كودكى به مقام پيامبرى برسند و وحى الهى را دريافت كنند و شامل هيچ كس ديگرى نمى شود ، سخن آقاى خالدى قابل قبول بود ؛ ولى وقتى ديدگاهى كه بدان تمسّك جسته ، با آيات خود قرآن ، تخصيص مى خورد ، ديگر جايى براى استدلال به آيه ، باقى نمى ماند . از طرفى ، در قرآن ، سخن از اعطاى علم لَدُنّى به برخى از اوليا شده است ؛ ولى مشخّص نشده كه اين علم ، در چه زمانى به آنها داده شده است . براى نمونه ، آمده كه اين علم به «عبد صالح» ، داده شده است : «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَآ ءَاتَيْنَـهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَـهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» . [٣] از قرآن ، به دست نمى آيد كه آيا اين عبد صالح مورد اشاره ، پيامبر است يا نه . تعبير قرآن ، «عبد» است و از طرفى ، اين عبد ، قطعا از پيامبران اولو العزم هم نيست ؛ چون
[١] سوره مريم ، آيه ٢٨ ـ ٣٠ .[٢] سوره مريم ، آيه ١٢ .[٣] سوره كهف ، آيه ٦٥ .