مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٢٨
كلينى ، بعد از معرّفى ملاك شناخت حديث ، آورده است كه دانش ما نسبت به ملاك ها ، بسيار اندك است . چه خوب بود كه نويسنده محترم ، از اين نكات ، غافل نمى مانْد و به آنها اشاره مى كرد ، هر چند كه از لحاظ شرعى هم موظّف نبوده كه چيزى را كه مخالف فهم اوست ، بپذيرد . البته اين مسئله ، هرگز توجيه كننده برخى سخنان تند و تيز و گاه توهين آميز وى نسبت به شيعه و شيخ كلينى نيست ؛ بلكه جاى اين احتمال را باقى مى گذارد كه شيخ كلينى هم مقدّمات را درست طى كرده و شايد فقط فهم او مخالف فهم آقاى خالدى باشد . از نظر شرعى هم الزامى وجود ندارد كه همگان ، فهم ما را بپذيرند ؛ مگر آن كه مورد ادّعا ، آن قدر از وضوح برخوردار باشد كه براى همه ، بجز مكابر و مغالط ، حجّت را تمام كرده باشد . با ذكر مواردى از نقدهاى نويسنده بر برخى روايات ، روشن خواهد شد كه چنين وضوحى وجود دارد يا نه . پس از مقدّمه ، خالدى ، وارد نقد احاديث كتاب فضل علم الكافى شده و نخستين روايتى را كه نقد كرده ، اين حديث امام باقر عليه السلام در تفسير آيه شريف «فَلْيَنظُرِ الْاءِنسَـنُ إِلَى طَعَامِهِ» [١] است كه امام عليه السلام فرموده : هو علمه الذى يأخذ عمّن يأخذه . نويسنده محترم ، بعد از نقل اين روايت ، نوشته است : معناى درستى است . بر طالب علم ، واجب است كه علم ثقه را جستجو كند تا از آن ، اخذ نمايد ؛ ولى استشهاد به اين آيه براى اين معناى صحيح ، خطاست و اين كه مراد از «طعام» در اين آيه ، علم باشد ، باطل و غلط است ؛ چرا كه در اين آيه و آيات بعدى ، سخن از طعامى است كه حقيقتا خورده مى شود : «فَلْيَنظُرِ الْاءِنسَـنُ إِلَى طَعَامِهِ * أَنَّا صَبَبْنَا الْمَآءَ صَبًّا * ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا *
[١] شيعه (مذاكرات و مكاتبات پروفسور هانرى كربن با علّامه طباطبايى) ، ص ٤٥ ـ ٤٦ .[٢] همان ، ص ٤١ ـ ٤٢ .[٣] همان ، ص ٤٤ .[٤] براى اطّلاع بيشتر ، ر. ك : فصل نامه علوم حديث ش ٢٢ : «نگارش ها در احاديث موضوع» .[٥] رسائل شريف المرتضى ، ج ١ ، ص ٤٠٩ ـ ٤١٠ .[٦] الرسائل ، ج ٢ ، ص ١٣٠ (به نقل از : روش هاى فقه الحديثى امام خمينى ، نوشته محمّد عطّارپور آرانى) .[٧] همان جا .[٨] همان ، ص ١١ ـ ١٢ .[٩] همان ، ص ١٣ .[١٠] حديث الثقلين ، نوشته قوام الدين وشنوى ، كتابى است در پاسخ به مقاله اى كه در رسالة الإسلام نوشته شده و صاحب مقاله ، ادّعا كرده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث ثقلين ، فرموده است : «كتاب اللّه و سنّتى» . نويسنده ، در اين اثر ، «كتاب اللّه و عترتى» را اثبات نموده است . تمام منابع وى ، از كتب مورد قبول آقاى خالدى است . گفتنى است كه نوشته آقاى وشنوى رحمه الله به عنوان سند «دار التقريب» ، همراه با بيانيه آن مركز ، در چاپ خانه مخيمر مصر ، به سال ١٣٧٤ منتشر شد . البته در اين كتاب ، گونه هاى مختلف نقل اين سخن پيامبر اكرم ، با عبارت هاى گوناگون آمده است .[١١] الكافى ، ج ١ ، ص ٨ .[١٢] همان ، ص ٩ .[١٣] سوره عبس ، آيه ٢٤ .[١٤] سوره عبس ، آيه ٢٤ ـ ٣٢ .[١٥] ر. ك : الكلينى و تأويلاته الباطنيّه ، ١٥ ـ ١٦ .[١٦] تفسير القمّى ، ص ٧٠٨ .[١٧] مجمع البيان ، ج ٥ ، ص ٤٤٠ ؛ الميزان ، ج ٢٠ ، ص ٣١٥ .[١٨] سوره عبس ، آيه ٢٤ .[١٩] الوافى ، ج ١ ، ص ٢٢٣ ـ ٢٤١ .[٢٠] سوره عبس ، آيه ٣٢ .[٢١] شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا ، ج ١ ، ص ٢٥٦ .[٢٢] اشاره است به سوره نحل ، آيه ٩٠ .[٢٣] الكلينى و تأويلاته الباطنية ، ص ١٦ . نيز ، ر. ك : الكافى ، ج ١ ، ص ٦١ .[٢٤] سوره نحل ، آيه ٧٨ .[٢٥] الكلينى و تأويلاته الباطنية ، ص ١٦ ـ ١٧ .[٢٦] تمهيد الاُصول فى علم الكلام ، ص ٣٦٧ .[٢٧] الشافى فى الإمامة ، ج ٢ ، ص ٣٦ .[٢٨] سوره مريم ، آيه ٢٨ ـ ٣٠ .[٢٩] سوره مريم ، آيه ١٢ .[٣٠] سوره كهف ، آيه ٦٥ .[٣١] ر. ك : الميزان ، ج ١٢ ، ص ٢٦١ ـ ٢٦٢ .[٣٢] تقريرات فلسفه ، ج ١ ، ص ١١٥ .[٣٣] لكافى ، ج ١ ، ص ٦٢ .[٣٤] البته ما همه عبارات ايشان را نياورديم ؛ امّا محتواى عمده مطالب ايشان آورده شده و نكته محورى اى كه در سخنان نويسنده باشد و نياورده باشيم ، وجود ندارد .