مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٢٤
نقاط ضعف موجود در يكديگر را از لا به لاى كتاب ها بيرون بكشند ؛ چرا كه اين كار در نهايت ، باعث ضعف مجموعه مسلمانان مى شود . در اين جا به موسوعة الأحاديث و الآثار الضعيفة والموضوعة ، اشاره اى مى كنيم كه در پانزده جلد ، به سال ١٤١٩ ق ، توسّط مكتبة المعارف للنشر و التوزيع ، در عربستان چاپ شده است و گزارش ٧٨ كتاب در باره «احاديث موضوع» در ميان اهل سنّت است . حال جاى اين سؤال هست كه آيا صحيح است كه كسى بدون توجّه به اين كتاب ها ، وارد نقد احاديث كتاب هاى حديثى اهل سنّت شود ؟ گفتنى است كه اهل سنّت ، بسيارى از احاديث خود را در اين كتاب ها ، نقد نموده اند و آنها را قبول ندارند . [١] پس ضرورت دارد كه اين نكته در باره شيعه هم رعايت شود . نويسنده ، سپس به معرّفى الكافى و ديدگاه هاى علماى شيعه درباره آن مى پردازد و مى نويسد : و يهتمّ الشيعة بالكافى اهتماما خاصّا يقرؤونه و يتعلّمونه و يحفظون رواياته . در اين جا از حُسن ظنّ نويسنده بايد تشكّر نماييم و از خداوند متعال بخواهيم كه اين گفته ايشان ، جامه عمل بپوشد و در حوزه هاى علميه شيعه ، در آينده ، به الكافى بيش از اين توجّه شود ؛ ولى با نهايت تأسّف ، بايد گفت كه امروزه ، چنين اهتمامى وجود ندارد . نقل شده كه دانشجوى خارجى اى كه براى آموختن علوم دينى ، تازه وارد قم شده بود ، سؤال كرده بود كه : الكافى را كجا تدريس مى كنند ؟ و در نهايت تعجّب ، پاسخ مناسبى نشنيده بود . شكّى نيست كه شيعيان ، جايگاه خاصّى براى الكافى قائل اند ؛ امّا آقاى خالدى را يك بار ديگر به مطالعه آثار بزرگانى همچون سيّد مرتضى ، علّامه طباطبايى و امام خمينى ـ رحمهم اللّه ـ فرا مى خوانيم . در يكى از آثار سيّد مرتضى ، چنين آمده است :
[١] شيعه (مذاكرات و مكاتبات پروفسور هانرى كربن با علّامه طباطبايى) ، ص ٤٥ ـ ٤٦ .[٢] همان ، ص ٤١ ـ ٤٢ .[٣] همان ، ص ٤٤ .[٤] براى اطّلاع بيشتر ، ر. ك : فصل نامه علوم حديث ش ٢٢ : «نگارش ها در احاديث موضوع» .[٥] رسائل شريف المرتضى ، ج ١ ، ص ٤٠٩ ـ ٤١٠ .[٦] الرسائل ، ج ٢ ، ص ١٣٠ (به نقل از : روش هاى فقه الحديثى امام خمينى ، نوشته محمّد عطّارپور آرانى) .[٧] همان جا .[٨] همان ، ص ١١ ـ ١٢ .[٩] همان ، ص ١٣ .[١٠] حديث الثقلين ، نوشته قوام الدين وشنوى ، كتابى است در پاسخ به مقاله اى كه در رسالة الإسلام نوشته شده و صاحب مقاله ، ادّعا كرده بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث ثقلين ، فرموده است : «كتاب اللّه و سنّتى» . نويسنده ، در اين اثر ، «كتاب اللّه و عترتى» را اثبات نموده است . تمام منابع وى ، از كتب مورد قبول آقاى خالدى است . گفتنى است كه نوشته آقاى وشنوى رحمه الله به عنوان سند «دار التقريب» ، همراه با بيانيه آن مركز ، در چاپ خانه مخيمر مصر ، به سال ١٣٧٤ منتشر شد . البته در اين كتاب ، گونه هاى مختلف نقل اين سخن پيامبر اكرم ، با عبارت هاى گوناگون آمده است .[١١] الكافى ، ج ١ ، ص ٨ .[١٢] همان ، ص ٩ .[١٣] سوره عبس ، آيه ٢٤ .[١٤] سوره عبس ، آيه ٢٤ ـ ٣٢ .[١٥] ر. ك : الكلينى و تأويلاته الباطنيّه ، ١٥ ـ ١٦ .[١٦] تفسير القمّى ، ص ٧٠٨ .[١٧] مجمع البيان ، ج ٥ ، ص ٤٤٠ ؛ الميزان ، ج ٢٠ ، ص ٣١٥ .[١٨] سوره عبس ، آيه ٢٤ .[١٩] الوافى ، ج ١ ، ص ٢٢٣ ـ ٢٤١ .[٢٠] سوره عبس ، آيه ٣٢ .[٢١] شرح اُصول الكافى ، ملّا صدرا ، ج ١ ، ص ٢٥٦ .[٢٢] اشاره است به سوره نحل ، آيه ٩٠ .[٢٣] الكلينى و تأويلاته الباطنية ، ص ١٦ . نيز ، ر. ك : الكافى ، ج ١ ، ص ٦١ .[٢٤] سوره نحل ، آيه ٧٨ .[٢٥] الكلينى و تأويلاته الباطنية ، ص ١٦ ـ ١٧ .[٢٦] تمهيد الاُصول فى علم الكلام ، ص ٣٦٧ .[٢٧] الشافى فى الإمامة ، ج ٢ ، ص ٣٦ .[٢٨] سوره مريم ، آيه ٢٨ ـ ٣٠ .[٢٩] سوره مريم ، آيه ١٢ .[٣٠] سوره كهف ، آيه ٦٥ .[٣١] ر. ك : الميزان ، ج ١٢ ، ص ٢٦١ ـ ٢٦٢ .[٣٢] تقريرات فلسفه ، ج ١ ، ص ١١٥ .[٣٣] لكافى ، ج ١ ، ص ٦٢ .[٣٤] البته ما همه عبارات ايشان را نياورديم ؛ امّا محتواى عمده مطالب ايشان آورده شده و نكته محورى اى كه در سخنان نويسنده باشد و نياورده باشيم ، وجود ندارد .