مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٥٠٠
يافت ـ ، مشكلى جدّى در تفسير است. كافى است كه در اين زمينه ، به ديدگاه هاى ابن كثير در ذيل آيه ٦٧ سوره بقره و آيه اول سوره ق و به طور مبسوط تر به پژوهش هاى استاد معرفت بنگريد كه بيش از دويست صفحه از كتاب التفسير والمفسرون فى ثوبة القشيب را به آن اختصاص داده اند. [١] حاصل آن كه، اجتهادها و استنباط هاى علماى صحابه در تفسير، بايد مانند ساير اجتهادها، با قرآن و سنّت قطعيه، محك بخورند و در صورت موافقت با آنها پذيرفتنى اند . نسبت به تابعين نيز چون در كتب تراجم و رجال جست و جو كنيم ، حكم دانشمندان را درباره عدم وثاقت برخى از آنان را كه مشهور به تفسيرند خواهيم يافت مانند صحاك بن مزاحم ، عطية بن سعد ، محمّد بن سائب كلبى ، مقاتل بن سليمان . [٢] البته نبايد اين نكته را در نظر دور داشت كه بيان صحابه (در صورتى كه با سند درست نقل شود) درباره رخدادهاى صدر اسلام، آداب و رسوم جاهليت و قراين و شواهد محفوف به نزول قرآن ـ كه در تفسير آيات دخالت دارند و بالاخص در شأن نزول آيات و معناى لغوى آيات ـ ، داراى اعتبارند ؛ چون قرآن، به زبان آنان نازل شده
[١] التفسير والمفسّرون فى توبة القشيب ، معرفت، ج ٢، ص ٧٩ ـ ٣١٠. اهل سنّت در توجيه عملكرد رجوع برخى از صحابه به اهل كتاب در تفسير قرآن، حديثى از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كنند كه مى فرمايد : «بلِّغوا عنّى ولو آية وحدّثوا عن بنى إسرائيل ولا حرج...؛ از من، هر چند آيه اى را برسانيد و از بنى اسرائيل حديث بگوييد كه باكى بر شما نيست» (صحيح البخارى مع فتح البارى ، ج ٦ ، ص ٣٢٩). جاى بس شگفتى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله طبق روايات اهل سنّت بفرمايد از من چيزى ننويسيد و هر چه غير از قرآن است را محو كنيد (به طور نمونه، ر.ك : تقييد العلم، ص ٣٠) ؛ ولى دستور دهند از بنى اسرائيل حديث بگوييد و باكى بر شما نيست. شگفت آورتر اين كه امثال ابن تيميه، همين روايت را توجيهى براى كار عبد اللّه بن عمرو عاص محسوب مى كند كه درباره اش گفته اند: «دو بارِ شتر از يهوديان به دست او افتاد و از آنها حديث مى گفت...» (التفسير والمفسّرون، ج ١، ص ١٧٥؛ مقدّمة فى اُصول التفسير، ص ٢٧) ، در حالى كه اگر توجيه ابن تيميه و ديگران درست باشد، نبايد خود صحابه بر كار عبد اللّه بن عمرو عاص خرده بگيرند و به دليل همين رفتارش پس از آن از وى، رواياتش را نپذيرند .[٢] ر . ك : الإتقان ، ج ٢ ، ص ٢٢٤ .