مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٤٩٥
سه چيز ، بى ريشه است: تفسير، ملاحم (داستان هاى درباره جنگ ها و شورش ها)، مغازى (مناقب و بيان اوصاف جنگاوران). {-١١-}
بررسى و نقد ادلّه حجّيت اجتهادهاى سلف در تفسير
در موردى كه صحابى، استنباط خود را در تفسير آيه اى بيان مى كنند نيز به طريق اولى بايد مورد بررسى و نقد قرار گيرد؛ چون: اولاً، بر خلاف نظر ابن تيميه و ديگران، هر آنچه را كه صحابه در تفسير مى گويند، از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نگرفته اند و (چنان كه گفتيم) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تمام معارف قرآن را براى همه صحابه بيان نكرده است ؛ بلكه صحابه در مقام استنباط از آيات قرآن، نظر خود را بيان مى كردند. قرطبى مى گويد: فإنّ الصحابة ـ رضى اللّه عنهم ـ قد قرأوا القرآن و اختلفوا فى تفسيره على وجوه و ليس كلّ ما قالوه سمعوه من النبىّ؛ فإنّ النبىّ دعا لابن عباس و قال: «اللّهم فقّههُ فى الدين و علّمه التأويل». فإن كان التأويل مسموعاً كالتنزيل، فما فائدة تخصيصه بذلك! و هذا بيّن، لا إشكال فيه؛ [٢] صحابه ـ كه خداوند از آنان خشنود باد ـ ، قرآن مى خواندند و در تفسير آن اختلاف داشتند و هر آنچه در اين باره گفتند، از پيامبر نشنيده بودند. شاهد آن هم دعاى پيامبر در حقّ ابن عباس است كه فرمود: «خداوند، او را در دين، فقيه كن و دانش تأويل، به وى بياموز». اگر تأويل آيات ، همانند تنزيل آنها، جملگى از پيامبر شنيده شده بود، وجهى براى اختصاص اين دعا براى ابن عباس نبود و اين نكته، آشكار است بدون آن كه در آن اشكالى باشد. بغدادى نيز همين سخن را مى گويد. [٣] ابن عاشور نيز ضمن تأييد اين سخن،
[١] ر. ك : التفسير والمفسّرون ، ج ١ ، ص ٤٧ .[٢] الجامع لأحكام القرآن، ج ١، ص ٣٣ نيز ر. ك : محاسن التأويل، ج ١، ص ١٦٦ .[٣] لباب التأويل (تفسير خازن) ، ج ١، ص ٥ .