مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٤٨٦
هنگامى كه تفسير آيه اى را در خود قرآن و سنّت نيافتيم، به اقوال صحابه رجوع مى كنيم. آنان داناتر به تفسيرند؛ چون شاهد قراين و احوالى هستند كه اختصاص به زمان آنان دارد و نيز آنان داراى فهم تام و دانش درست و عمل شايسته اند، بويژه علما و بزرگان صحابه مانند خلفاى راشدين و عبد اللّه بن مسعود... و دانشمند درياى علم، عبداللّه بن عباس... . سيوطى نيز همين عبارت را به عنوان دليل حجّيت قول صحابه آورده است. [١] دكتر ذهبى نيز پس از حدود هفت قرن، عبارت ابن كثير (بلكه با تقليد از الفاظ وى) را آورده و تنها به آن ، اين جمله را مى افزايد: و لإحتمال أن يكونوا سمعوه من الرسول ـ صلّى اللّه عليه [وآله ]وسلم ـ ؛ [٢] چون احتمال دارد، آنچه آنان در تفسير مى گويند از پيامبر خدا ـ صلى اللّه عليه [وآله] و سلم ـ شنيده باشند. دليل ديگر در اين زمينه، ديدگاه برخى از اهل سنّت از جمله ابن تيميه است كه مى گويد: «پيامبر خدا، تمام معانى قرآن را براى اصحابشان بيان كرده اند». [٣] در اين باره ، روايتى از ابن مسعود نقل شده كه مى گويد: كان الرجل منّا إذا تعلّم عشر آيات، لم يتجاوزهنّ حتى يعلم معانيهن و العمل بهنّ؛ [٤] هر كس از ما، ده آيه را فرا مى گرفت، از آن نمى گذشت تا آن كه معانى آيات و [چگونگى] عمل به آنان را ياد گيرد. ابن قيّم، تلاش كرده تا اثبات كند صحابه، تفسير تمام قرآن را از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به
[١] ر.ك : الاتقان، ج ٢، ص ١١٩٧ .[٢] التفسير و المفسّرون، ج ١، ص ٢٧١ و ٢٧٧. و نيز، ر.ك : مناهج المفسرين، ص ٢٠٦. وى اين شيوه را برگرفته از تفكّر سلفى گرى مى داند .[٣] مقدمة فى اُصول التفسير، ص ٩ .[٤] جامع البيان، ج ١، ص ٢٧ . نيز ، ر.ك : البرهان، ج ٢، ص ١٥٧ .