مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣٩٣
پادشاهى، حيوانى درنده و خوكى تشبيه مى كند كه در يك جا، گرد آمده اند و هر يك كه بر ديگران پيروز شد، آنان را دنباله رو خود مى سازد. [١] از تعادل و توازن اين سه قوّه و هماهنگى اين سه فضيلت، فضيلت چهارمى زاده مى شود كه «عدالت» نام دارد. به همين سبب: «حكيمان، اتّفاق نظر دارند كه اجناس فضايل چهارند: حكمت، عفّت، شجاعت و عدالت». [٢] اين تحليل و تفسير، گاه به همين شكل و گاه با كمى تغيير، مورد قبول بسيارى از عالمان اخلاق، فقيهان، عارفان و متكلّمان قرار گرفت و به آثارشان راه يافت. براى مثال غزالى ـ كه در جاهايى به مرجعيت انديشه يونانى اعتراض دارد ـ ، همين تحليل را درباره فضايل اخلاقى در كتاب ميزان العمل پذيرفت و نوشت: «فضايل، هرچند بسيارند، چهار فضيلت، همه آنها را در خود مى گنجانَد، كه عبارت اند از: حكمت، شجاعت، عفّت و عدالت». [٣] خواجه نصير الدين طوسى نيز معتقد است كه نفس، سه قوّه دارد: قوّه ناطقه يا نفس ملكى، قوّه غضبى يا نفس سبعى و قوّه شهوانى يا نفس بهيمى و متناظر با آنها، سه فضيلت وجود دارد: حكمت، شجاعت و عفّت و: «چون اين سه جنس فضيلت حاصل شود و هر سه با يكديگر متمازج و متسالم شوند، از تركيب هر سه، حالتى متشابه حادث گردد كه كمال و تمام آن فضايل ، به آن بُود و آن را فضيلت عدالت خوانند. و از اين جهت است كه اجماع و اتّفاق جملگى حكماى متأخّر و متقدّم، حاصل بر آن است كه اجناس فضايل، چهار است: حكمت و شجاعت و عفّت و عدالت». [٤]
[١] همان، ص ٥٠ ـ ٥١ .[٢] همان، ص ١٦.[٣] ميزان العمل ، ص ٢٦٤.[٤] اخلاق ناصرى ، ص ١٠٩.