مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣٧٨
ـ تصريح قاضى نور اللّه مرعشى در كتاب طبقات [١] خود به تشيّع وى؛ ـ تصريح خوانسارى در روضات الجنّات، سيد حسن صدر در تأسيس الشيعة الكرام لعلوم الإسلام، به نقل از مير داماد بر تشيّع او؛ ـ در الذريعة ، از مؤلّفان شيعى به شمار آمده است؛ ـ نگرش او به مسئله جبر و اختيار و نحوه حل آن، به نگرش شيعى، مانند است. [٢] البته مى توان برخى از دلايل فوق را كافى ندانست. براى مثال، درست است كه وى سخنى از امير مؤمنان عليه السلام را در تهذيب الأخلاق خود نقل مى كند، ولى همو، همدلانه، سخنى ديگر را از ابوبكر نقل مى كند و مى نويسد: «و لقد صدق أبوبكر الصديق ـ رضى الله عنه ـ فى خطبته حيث قال... »؛ [٣] مگر آن كه منافاتى ميان اين دو نبينيم و او را فردى معتدل به شمار آوريم كه منافاتى بين نقل از اين دو نمى بيند. حسن تميم نيز او را شيعه دانسته و استدلال مى كند كه وى به صورت مطلق از «امير المؤمنين» نام برده است و اين نوع تعبير، مختصّ شيعيان است. [٤] عبد اللّه نعمه، شيعى بودن او را مسلّم مى داند؛ اما در شيعه امامى بودن او ترديد مى كند. [٥] با اين همه، تصوّر عمومى، بر شيعى بودن اوست، و همين قدر در اين نوشته، كافى است و تحقّق امامى بودنش خللى به اصل بحث نمى زند. بدين ترتيب، با دانشمندى مسلمان و شيعى روبه رو هستيم كه مى توان و بايد انتظار داشت كه از مرجعيت
[١] ظاهرا مقصود عبد اللّه نعمه از كتاب «طبقات»، همان مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه مرعشى است.[٢] فلاسفة الشيعة حياتهم و آرائهم، ص ١٤١ ـ ١٤٣.[٣] تهذيب الأخلاق، ص ١٨١. البته ابو طالب زنجانى، اين قسمت را به گونه اى ترجمه و در واقع، ويرايش فرهنگى كرده است كه با نگرش رايج، سازگار افتد، از اين رو، نوشته است: «اولين پادشاه عرب، ابوبكر، نُطقى كرده است و حقيقت راست گفته». كيمياى سعادت (ترجمه طهارة الأعراق ابو على مسكويه رازى)، ص ٢٠٩.[٤] تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق، ص ٩.[٥] فلاسفة الشيعة حياتهم و آرائهم، ص ١٤٢.