مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣٢٣
رفت . بخارى نيز به وسيله نسخه اى كه از العلل تهيه كرده بود ، خود را از هر گونه بحث و بررسى راويان حديث ، مستغنى ديد و به خراسان بازگشت و كتاب صحيحش را تدوين كرد و همين صحيح البخارى ـ كه كتاب على بن مدينى ، نقش مهمّى در آن داشت ـ ، موجب شهرت بخارى گرديد . [١] شهرت و اعتبار صحيح البخارى و توجّه دانشمندان به آن ، پس از وى ، رو به افزايش نهاد ؛ كتاب الكافى نيز به همين گونه . لكن از مقايسه كارهاى صورت گرفته درباره صحيح البخارى و الكافى ، چنين بر مى آيد كه توجّه دانشمندان اهل سنّت ، به مهم ترين جامع حديثى شان بيش از دانشمندان شيعه به الكافى بوده است . تلاش هاى مزبور را به اجمال مى توان در چهار بخش پى گيرى نمود :
الف . تدوين شروح
از جمله كارهاى دانشمندان اهل سنّت ، شرح نويسى بر كتب اوليه حديثى شان بوده است . اين كار ، از همان سال هاى اوّليه بعد از تأليف كتب رخ داده است و تا كنون نيز ادامه دارد و بيشتر آنها تا به امروز ، باقى مانده اند . از جمله اين كتب ، صحيح البخارى است كه بيشترين شروح را به خود اختصاص داده است ؛ امّا در مورد اوّلين جامع حديثى شيعه ، وضعيت اين گونه نيست ؛ زيرا هم از نظر تعداد شرح هايى كه بر اين كتاب نوشته شده و هم از نظر زمانى ، نسبت به صحيح البخارى ، بسيار ضعيف تر است . از اوّلين شرح هايى كه بر كتاب صحيح البخارى نوشته شده ، إعلام السنن ابو سليمان حمد بن محمّد بن ابراهيم بن خطاب بستى شافعى (٣٣٨ق) را مى توان نام برد ؛ [٢] ولى در شيعه ، نقل شده كه نصيرالدين محمّد بن محمّد بن حسن طوسى (٦٧٣ق) ، بر الكافى
[١] رجال النجاشى ، ص ٣٧٧ .[٢] علم الحديث و دراية الحديث ، ص ٧٧ .[٣] تاريخ بغداد ، ج ٤ ، ص ٢٧٣ ـ ٢٧٤ ؛ سيرى در صحيحين ، ص ٦٩ .[٤] تهذيب التهذيب ، ص ٤٤ ؛ سيرى در صحيحين ، ص ٧٢ . همچنين در مورد صحّت انتساب التاريخ الكبير به بخارى ، تشكيك شده ، چنان كه افرادى مانند : ابوحاتم و ابوزرعه ، آن را به خود نسبت داده اند (ر.ك : تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام ، ج ١٩ ، ص ٢٥٩ ؛ معجم البلدان ، ج ٣ ، ص ١٢٠ ).[٥] كشف الظنون ، ج١ ، ص٤٣٠ .[٦] الشيخ الكلينى البغدادى وكتابه الكافى ، ص١٦٠ .