مجموعه مقالات فارسي کنگره بين المللي ثقة الاسلام کليني - مجموعه مؤلفان - الصفحة ٣١٦
نموده و اينها از مشايخ حديث بخارى هستند ؛ [١] امّا حديث هايى را كه آنان از امام نقل كرده اند ، ترك نموده و نقل نكرده است . [٢] امّا اگر بهانه بخارى در عدم نقل حديث از امام صادق عليه السلام ، عدم ذكر سند از ايشان باشد (مانند نقلى كه از أبوبكر بن عياش است كه به او گفتند : چرا با اين كه جعفر بن محمّد را درك كرده اى ، از او استماع حديث نكرده اى؟ او گفت : «از جعفر بن محمّد درباره احاديثى كه نقل مى كرد ، پرسيدم آيا چيزى از آنها را شنيده است؟ ـ يعنى شيوخ حديثى دارد ـ گفت : نه! اينها رواياتى هستند كه از آبائم نقل مى كنم») ، [٣] جواب اين اشكال را خود امام عليه السلام داده اند ؛ آن جا كه مى گويند : حديثى حديث أبى ، و حديث أبى حديث جدّى ، و حديث جدّى حديث الحسين ، و حديث الحسين حديث الحسن ، و حديث الحسن حديث أمير المؤمنين عليه السلام و حديث أمير المؤمنين حديث رسول اللّه صلى الله عليه و آله و حديث رسول اللّه قول اللّه ـ عزّوجلّ ـ » . [٤] پس شاگردان شيعه آن حضرت ، نيازى به ذكر سند از سوى حضرتْ احساس نمى كردند و تنها با ذكر «عن ابى عبد اللّه » ، به نقل روايت مى پرداختند ؛ زيرا اعتقاد شيعه به عصمت و امامت ائمّه و حجّيت قول ايشان ، آنان را از مطالبه سند ، بى نياز مى ساخت . اهل سنّت نيز بايد اين گونه از ايشان نقل حديث مى كردند : «جعفر بن محمّد عن ابيه ، عن آبائه عن رسول اللّه » . پس اين بهانه كه آن امام عليه السلام سلسله سند را ذكر نمى كردند ، بهانه اى واهى است . البته در مورد ديگر ائمه معصوم عليهم السلام ، چون شيعيان نيز روايات اندكى نقل كرده اند ، نمى توان بر بخارى خرده گرفت ؛ زيرا تنها با بررسى
[١] سيرى در صحيحين ، ص ٨٩ .[٢] همان جا .[٣] تهذيب التهذيب ، ج ٢ ، ص ١٠٣ ؛ حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ، ص ٢٦٧ ؛ پژوهشى در تاريخ حديث شيعه ، ص ٢٥٦ .[٤] الكافى ، ج ١ ، ص ٥٣ .